بر اين روى كه گفتهاند مخفى نيست كه ظاهر اين مضمون آنست كه مراد حكماء از علم كلّى علم غير زمانيست ، اگر چه بجزئيّات شخصيّه بوده باشد نه اين كه مراد ايشان نفى علم بارى تعالى است از آنها ، چنانچه علّامه خفرى و امام غزالى و غيرهما را اعتقاد است « 1 »
پس ظاهر گرديد كه گفتهء امام فخر رازى بر حكما ناصواب بلكه از قبيل اضغاث احلام است .
و بعد از اين مراتب ظاهر گرديد كه بنا بر اصول حكما اثبات نبوّت انبيا بغايت معقول است و ما را حاجت در جواب از اعتراض شارح اشارات قديم بر حكماء بگفتهء شارح جديد كه نصير الحكما طاب ثراه است به هيچ وجه نيست كه :
إنّ الأمور الغريبة الّتى منها المعجزات ، قوليّة و فعليّة ، و المعجزات الخاصّة بالأنبياء ليست الفعليّة المحضة ، فاذن اقتران الفعليّة بالقوليّة خاصّ بهم ، و هو دالّ على صدقهم » .
يعنى معجزات بر دو گونهاند كردار و گفتار ، و معجزات انبياء بمجرّد اوّل نيست ، بلكه بايد كه مقترن بگفته او كه دعوى نبوّت است باشد ، پس حاصل جواب آنست كه حكماء قايل به ايجاب واجباند و ليكن اثبات نبوّت بمجرّد معجزات انبيا كه كردهاى بارى تعالى است نميشود ، بلكه معتبر در آنها آنست كه مقارن گفتهء ايشان كه دعوى نبوّتست باشد ، بلكه اثبات نبوّت ايشان بدعوى نبوّت مىشود و أمّا آن معجزات شاهد بر راستى ايشان در آن دعوى است .
اين جواب حاصل آن چيزيست كه شارح جديد اشارات جواب از آن ايراد نموده است ، و امّا حاصل آنچه در جواب از آن ايراد اختيار نمودهايم آنست كه
هامش
( 1 ) در پاكنويس يك نسخه به خط مؤلف چنين تصحيح شده است :
چنانچه علامهء خفرى و غزالى و غيرهما را توهم در اين باب روى داده است و در كتاب رياض القدس متوجه رد ظن ايشان شدهايم ، بفضل اللّه وجوده .