به چندين آيه كريمه واقعست ، چنانچه حضرت ابراهيم على نبيّنا و عليه السّلام احتجاج به آن جسته است كه
« رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ »
و در موضع ديگر
« الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ »
و چنانچه حضرت موسى عليه السّلام استدلال فرموده كه
« رَبُّنَا الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى »
و در موضع ديگر
« رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ »
و در اوّل سوره بقره واقع است كه
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »
و در اوّل سورهء كه به حضرت رسالت پناه نازل شد ، به اين عنوان واقع است كه
« اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ »
.
و بالجمله اين آيات را دلالت صريح است بر اينكه بارى تعالى استدلال بر وجود صانع از خلق انسان نموده است . و ظاهر است كه مرجع اين آنست كه تولّد اعضاء مختلفه از نطفه متشابهه ممكن نيست مگر از خالقى كه قصد ايجاد آن اعضاء متناسب بر اين صور و طبايع موزون نموده باشد ، پس حدوث اين اعضا را دلالت است بر وجود صانع عالم بمعلومات قادر بر مقدورات فلا جرم رب العالمين اشاره است بر مبدأ جميع صفات ثبوتى و سلبى كه وجود بالذّات است .
لطيفة حدسية
بر والاطبعان هوشمند مخفى نخواهد بود كه ظاهر اين آيه را دلالت بر حدوث جميع اجزاء عالم است ، چرا كه بارى تعالى تربيت آن بر سبيل تدريج نموده است و آن را از قوّه بفعل شيئا فشيئا بيرون آورده است و قديم را صلاحيت آن نيست كه بدين منوال باشد و متوهمى را گمان نشود كه تدريج زمانيّات نظر بجواد حقّ و فعّاليّت قدّوس متعال است ، چه ظاهر است كه نسبت متغيّرات بثابت دهر است فلا جرم تدريج زمانيّات و تعاقب متعاقبات قياس به يكديگر لازم ندارد كه قياس ببارى تعالى برين منوال باشد ، چنانچه در مقام خود مبيّن شده است .
و ازينجا نيز ظاهر گرديد كه بارى تعالى فاعل مختار است ، چه فاعل مختار عبارت از آن كسى است كه اگر خواهد كند ، و اگر نخواهد نكند ، و به هيچوجه