از سر حلقهء عاشقان و پيشرو شهيدان سيد الشهداء روحى له الفداء . الا لعنة اللّه على القوم الظّالمين .
باب چهارم در بيان خوف و رجا است .
قال اللّه تعالى فى سورة الاعراف
وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ
300 يعنى من الدّاعين ، بقرينة المقام كقوله
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي
301 اى يتركون دعائى كما فسّره الامام ( ع ) فى الصّحيفة . 302 و فى سورة بنى اسرائيل
قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ
الى قوله
وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً
303 و فى سورة الانبياء
فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ يَحْيى
الى قوله
وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ كانُوا لَنا خاشِعِينَ
304 و آيات خوف و رجا بسيار است تا به اخبار چه رسد .
بدان كه ما پيش گفتيم هر چه از لوازم محبّت است و بر او مترتّب است ، او را نمىگوئيم ، و لكن خوف و رجا مثل شكر است كه اختصاص ندارد و همه طوائف را عموم و شمول دارد . بيانش اين است كه لازمهء هر ذى شعور و ادراك است از حيوان و جن و انس و ملك كه او را محبوب و مبغوضى باشد ، كه لذّت و الم جز ادراك چيزى نيست . و هر چند ما گفتيم كه كثرت عشق و شوق رسد به جائى كه شخص از خود محو و سهو شود و از خودى خود بى خود شود و از بيخودى خود نيز بى خود و بىخبر شود ، و لكن بدان كه اين مقام در دار دنيا به طور هميشگى و مدامى از براى كسى نشده و نخواهد شد بالبديهه .
سر حلقهء همه مشتاقان و پيشرو همه عاشقان محمّد ( ص ) است و آل محمّد ( ص ) ، و غش و بيهوشى و ضعف و بىخبرى از براى ايشان گاهى بود و گاهى نبود . و شايد حديث انّ لنا مع اللّه حالات نحن فيها هو و هو فيها نحن و لكن هو هو و نحن نحن 305 اشاره به همين حالات بيخودى باشد و بالاترين مقام ايشان در مقام وصل همين مقام بود ، چون حديدهء محماة يعنى آهن سرخ شده ، كه كار آتش كند و توان گفت آتش است ، بلكه عرفا نيز گويند . و اينكه سيّد الشهداء روحى له الفداء در روز عاشورا چندين مرتبه غش كرد من به غير از حمل بر اين مقام به قاعدهء
وعدهء وصل چون شود نزديك * آتش عشق تيزتر گردد
حمل ديگر نتوانم نمود ، و حمل كردن بر غش متعارف نهايت بعد دارد ، بلكه در حق آن