استفادهء علم ، و اين صفت پسنديده است از فضلا .
و سيد مرتضى رحمه اللّه ردّ كلام او كرده به آنچه حاصلش اين است كه : حمل كلام عمر بر استحباب دفع عيان و محسوس است چه مروى از او تحريم است ، و اگر حكم او تحريم نبود آيه حجت بر او نبود ، و اعتراف به اينكه اين زن افقه از اوست نمىكرد و تواضع بر وجهى كه خطاء مصيب و اصابت مخطى فهميده شود جايز نيست .
و بعض علماى كرام طاب ثراه تأييد كرده است نهى عمر تحريمى بودن را به حرام بودن ، گردانيدن مهر در بيت المال به واسطهء ترك مستحب « 1 » .
و فضل بن روزبهان گفته است : عمر ارتكاب محرم نكرده است بلكه تهديد به آن كرده ، و اگر آنچه گفته بود به عمل مىآورد هرآينه ارتكاب محرم كرده بود به زعم او .
و در كلام تصحيح كنندگان قول عمر نظر است غير آنچه ظاهر شد از آنچه نقل كردم :
اما در كلام صاحب « مغنى » به واسطهء آنكه استدلال نكرد زن بر عمر مگر به آيه ، پس اگر مراد قاضى اين باشد كه از فعل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به رجحان قلت مهر ظاهر شد و چون مقتضاى آيه جواز كثر [ ت ] بود پس اقتدا به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مبنى است بر رضا ، و عمر غافل از مقتضاى آيه بود .
پس همين مراد است از جهلى كه نسبت دادهاند به عمر زيرا كه هرگاه غافل باشد از مقتضاى آيه كه جواز كثر [ ت ] است پس متعين است قليل به زعم او ، پس افتاد در آنچه فرار از آن مىكرد .
هامش
( 1 ) . الشافى 4 / 185 .