[ دفتر دوّم ]
[ تتمّه مقصد سوّم در امامت ]
[ تتمّه فصل پنجم در مطاعن ثلاثه ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
[ تتمّهء مطاعن عمر ]
[ منع عمر از مغالات در مهر ]
و از جمله مطاعن عمر آنكه منع كرد از مغالات در مهر و گفت كه : كسى كه بسيار كند مهر دخترش را مىگردانيم آن را در بيت المال به شبههء اينكه ديده بود كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فاطمه عليها السّلام را تزويج كرده بود به پانصد درهم . پس برخاست امرأه [ اى ] و خبر داد او را بر خطابه آيهء
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً
« 1 » يعنى : و داده باشد يكى از زنان را قنطار پس نگيريد از آن هيچ چيز ، و بر جواز مهر بسيار .
پس گفت عمر كه : كل الناس افقه من عمر حتى المخدرات فى البيوت .
يعنى : كل ناس داناترند از عمر تا آنكه زنان در خانهها « 2 » .
و جواب گفته است صاحب « مغنى » به آنچه حاصلش اين است كه : اين نهى تحريمى نبود بلكه مقصود او استحباب اقتدا به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود ، و بعد از تنبيه كردن بر اينكه اين مبنى به رضاست گفت آنچه گفت به جهت تواضع از
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 20 .
( 2 ) . الطرائف 516 ، بحار 30 / 655 و در پانوشت به نقل ابى يعلى ، تفسير ابن كثير 10 / 467 .