تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
فتطاولنا فقال : ادعوا لى عليا فاتى به أرمد فبصق فى عينه و دفع الراية إليه ، ففتح اللّه عليه . و لما نزلت هذه الآية :
نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ
« 1 » دعا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عليا و فاطمة و حسنا و حسينا فقال : « اللهم ! هؤلاء أهلى » . يعنى : گفت : آيا خاطر ندارى سه چيز كه گفته است رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نسبت به على ؟ و لفظ اما ذكرت به عنوان خطاب به معاويه نه از براى آن است كه اين كلمات را از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيده است چه دعواى اسلام معاويه در اواخر رسول صلّى اللّه عليه و آله بود ، بلكه تعبير اين لفظ به اعتبار اشتهار و انتشار اين مدايح است ، و احتمال متكلم نيز دارد و بنابراين چين مىشود كه : آيا خاطر ندارم من اين سه چيز را ، يعنى : سه چيز را ، يعنى : خاطر داشتن من با سب كردن مناسبتى ندارد . و قول او كه : فلن اسبه . . يعنى سب نمىكنم او را هرآينه بودن يكى از آن سه از براى من دوست‌تر است از شتران سرخ : شنيدم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را در حالتى كه او را گذاشته بود - يعنى : در مدينه - در بعض غزوات خود پس گفت على : يا رسول اللّه ! گذاشتى مرا با زنان ؟ در « صحيح مسلم » تتمهء روايت مثل روايت سعد است كه نقل شد ، اما در اين روايت « الا انه لا نبوة بعدى » است به جاى « لا نبى بعدى » كه در آن روايت است . و شنيدم از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه در روز خيبر مىگفت كه : هرآينه مىدهم رايت را مردى را كه دوست مىدارد خدا و رسول او را و دوست مىدارد او را خدا و رسول او ، پس خود را بلند كرديم يعنى بر سر پنجه پا ايستاديم كه شايد
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) : 61 .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 295 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)