نيافت « 1 » ؟ ! !
[ عمر ندانسته در جاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشست ]
و از جمله مطاعن عمر آنكه : خلافت خود را ندانست ، و ندانسته در موضع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشست همچنان كه عبد الحميد بن ابى الحديد « 2 » در وقت نقل كلام او نقل كرده است و گفته است كه :
عمر روزى كه مردم در دور او بودند گفت كه : و اللّه ! ما ادرى أ خليفة انا ام انا ملك فان كنت ملكا فقد ورطت فى امر عظيم .
فقال له قائل : يا امير المؤمنين ! ان بينهما فرقا و انك ان شاء اللّه لعلى خير .
قال : كيف ؟
قال « 3 » : ان الخليفة لا يأخذ الا حقا و لا يضعه الا فى حقّ و انت به حمد اللّه كذلك ، و الملك يعسف الناس و يأخذ مال هذا فيعطيه هذا .
فسكت عمر و قال : ارجو ان اكونه .
يعنى : و اللّه كه نمىدانم كه من خليفهام يا پادشاهم ؟ پس اگر پادشاه باشم در مهلكت افتادهام در امر عظيمى .
پس گفت مر او را قائلى كه : يا امير المؤمنين ! به درستى كه ميان اين دو فرق است و تو ان شاء اللّه بر خيرخواهى بود .
گفت : از كجا مىگويى ؟
گفت : به درستى كه خليفه نمىگردد مگر به حق و وضع نمىكند مگر در
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 232 - 233 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة 12 / 66 .
( 3 ) . در نسخهء خطى : قلت .