را به قول خود كه
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً
« 1 » و منع مىكند ما را عمر ؟ !
پس گفت عمر كه : همهء مردم داناترند از عمر تا آنكه زنان در خانهها « 2 » .
اين بود مضمون استدلال و جواب كه در « شرح مختصر » نقل شده بود « 3 » .
و مخفى نيست كه استدلال تمام و متين است و جواب بىصورت و ضعيف زيرا كه ما قبول نداريم كه كل واحد از احتمالات كه در استدلال مذكور شده است خلاف ظاهر است و بر تقدير قبول مىگوئيم كه : شايد كه هر يك از احتمالات به تنهائى خلاف ظاهر باشد اما وقوع يكى از اين احتمالات راجح يا مساوى باشد مر عدم وقوع هيچ يك از اين احتمالات را .
و كسى استبعاد نكند كه چون تواند بود كه كلّ واحد از احتمالات مرجوح و وقوع يكى از آنها راجح يا مساوى باشد زيرا كه هرگاه فرض كنيم كه يك جامه از دو جامه نجس است و بر ما مشتبه باشد احتمال نجاست در هر واحد بخصوصه مرجوح است و احتمال تحقق آن نجاست در يكى از پنج مساوى عدم تحقق و در يكى از هفت راجح است و در يكى از دو مرجوح و در يكى از مجموع يقينى .
پس ظاهر شد كه واحد بخصوصه مرجوح و يكى از مجموع يقينى مىتواند شد ، چه جاى توهم عدم امكان اختلاف در مرجوحيت و راجحيت است .
و دو مثال كه در عدم سكوت مذكور شد دلالت بر عدم سكوت دائم
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 20 .
( 2 ) . بنگريد به : الطرائف ابن طاوس : 471 و تعليقهء مناسبى كه ابن طاوس بر حديث افزوده است ، المناقب ، شيروانى : 342 ، الغدير 6 / 97 به نقل از منابع مختلف .
( 3 ) . سفينة النجاة : 62 .