يعنى : خلافت بعد از من سى سال است و بعد از آن مىگردد پادشاهى به شدت و غلبه ، آيا امامت منقطع شده است يا نه ؟
و همچنان كه بعض ايشان مىگويند يا قبل از خلافت ؟ چنان كه او بر وفق بعض ايشان مىگويد ، چه او مىگويد كه : عمر بن عبد العزيز از مروانيّه و پادشاهان بنى عباس خلفايند .
و به هر دو تقدير امامت نزد ايشان بعد از سى سال نيست ، و اگر فرض كنيم كه امام به معنى ديگر بر سلاطينى كه بعد از سى سال بودهاند اطلاق كند و مناقشه در اين اطلاق نكنيم ، غرض دينى به دانستن امام به اين معنى نيست تا موت در وقت عدم معرفت امام به اين معنى مثل مردن جاهليت باشد « 1 » .
[ ردّ قول معاندان ]
آيا عاقلى تجويز مىكند كه اللّه تعالى عذاب كند به انواع عذاب كسى را كه در جميع واجبات بلكه مستحبات اطاعت و انقياد كرده و از جميع محرمات بلكه مكروهات اجتناب كرده باشد با غايت خلوص و نهايت خضوع به سبب اينكه متوكل عباسى يا كسى را كه مثل او بوده باشد در خصال ذميمه و نادانى نشناخته باشد ؟ ! و بعد از حكم به عذاب اگر سؤال از خصال متوكل كرد مطلع بر خصال او به وجهى شده گويد كه : آيا اينكه مذكور مىشده كه متوكل بغض حضرت امير المؤمنين عليه السّلام داشته است با شيوع نقل آن در السنهء مردم و در كتب تواريخ غلط بوده است ؟ يا آنكه رواياتى كه صريح است به اينكه بغض حضرت امير المؤمنين عليه السّلام علامت نفاق است با شيوع نقل آن در كتب صحاح
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 57 .