« على الله أنت و شيعتك راضين مرضيين و يقدم عليه عدوك غضبانا مقمحين « 1 » » .
داعى - اين بود مختصرى از دلايل محكمه مؤيد بكتاب اللّه مجيد و اخبار معتبره مندرجه در كتب اكابر علماء خودتان گذشته از اخبارى كه در تمامى كتب و تفاسير علماء شيعه نقل گرديده كه اگر بخواهم تا صبح براى شما از حفظ و از روى همين كتابهائى كه در برابر شما است اثبات مرام نمايم بحول و قوهء پروردگار قادرم ولى گمان ميكنم براى نمونه و رفع اشتباه به همين مقدار نقل روايات كافى باشد كه آقايان بعدها تفوّه بجملات بىسروته معاندين ننمائيد و با پيروى از مجعولات خوارج و نواصب و امويها امر را بر عوام بىخبر مشتبه نكنيد كه واضع لفظ شيعه عبد اللّه بن سبا يهودى ملعون بوده .
آقايان محترم ما شيعيان يهودى نيستيم بلكه محمّدى هستيم و واضع لفظ شيعه هم بر پيروان على عليه السّلام عبد اللّه بن سباء ملعون نبوده بلكه شخص رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوده و عبد اللّه را هم مردى منافق و ملعون ميدانيم و تبعيت از هيچ فرد و جمعى هم بدون دليل و برهان نمينمائيم .
از زمان عثمان ببعد بنا بگفته شما لفظ شيعه را بر پيروان على اطلاق ننمودند بلكه در زمان خود پيغمبر صحابه خاصّ آن حضرت را شيعه ميخواندند چنانچه حافظ أبو حاتم رازى در كتاب ( الزينة ) كه در تفسير الفاظ متداوله ميان ارباب علوم نوشته مىنويسد اولين نامى كه در اسلام در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بوجود آمد نام شيعه بوده است كه چهار تن از صحابه داراى اين لقب بودند 1 - ابو ذرّ غفارى 2 - سلمان فارسى 3 - مقداد ابن اسود كندى 4 - عمّار بن ياسر .
آقايان فكر كنيد چگونه ممكن است زمان پيغمبر چهار نفر از صحابه خاصّ بلكه محبوب خدا و پيغمبر را بلقب شيعه بخوانند و پيغمبر بداند كه اين كلمه بدعت است و آنها را منع ننمايد .
پس معلوم مىشود كه آنها از خود پيغمبر شنيده بودند كه شيعيان على عليه السّلام اهل نجاتاند لذا افتخار به اين سمت مينمودند تا آنجائى كه بر ملا آنها را شيعه ميخواندند .
هامش
( 1 ) يا على زود است تو و شيعيانت بر خدا وارد ميشويد در صورتى كه از خدا راضى و خدا از شما راضى است و دشمنانت بر خدا خشمناك وارد ميشوند در حالتى كه دستشان بر گردنشان بسته مىباشد .