مىنويسند به نزديك شيراز كه رسيدند تقريبا يك قافله پانزده هزار نفرى رجالا و نساء تشكيل شده بود مأمورين و حكّام شهرها خبر حركت چنين قافلهء بزرگى را بمأمون دادند مأمون ترسيد كه اگر چنين جمعيتى از بنى هاشم و دوستداران و فدائيهاى آنها بطوس برسند اسباب تزلزل مقام خلافت گردد .
لذا امريّهاى صادر نمود به تمام حكّام بلاد كه در هركجا قافله بنى هاشم رسيدند مانع از حركت شويد و آنها را به سمت مدينه بر گردانيد بهر كجا اين حكم رسيد قافله حركت كرده بود مگر شيراز كه قبل از رسيدن قافله حكم بحكومت وقت رسيد .
قتلغ خان حاكم شيراز مردى بود بسيار جدّى و مقتدر فورى با چهل هزار لشكر جرّار در ( خان زنيان ) هشت فرسخى شيراز اردو زدند همينكه قافله بنى هاشم رسيدند پيغام داد براى امامزادگان معظّم كه حسب الامر خليفه آقايان از همينجا بايد بر گرديد حضرت سيّد امير احمد فرمودند اولا ما قصدى از اين مسافرت نداريم جز ديدار برادر بزرگوارمان حضرت رضا عليه السّلام .
ثانيا ما بىاجازه نيامديم از شخص خليفه استيذان نموديم و بدستور خود او حركت نموديم . قتلغ خان گفت امر است كه ما ممانعت از حركت نمائيم .
ممكنست باقتضاى وقت امر ثانوى صادر شده و بايد اجراء گردد آقايان ناچاريد از همين جا مراجعت نمائيد .
جناب سيد امير أحمد با اخوان و ساير بنى هاشم و دوستان و همراهان شور نمودند هيچيك حاضر بمراجعت نشدند .
صبح كه قافله خواست حركت نمايد احتياطا زنان را عقب قافله قرار دادند .
همينكه كوس رحيل نواخته شد لشكر قتلغ خان سر راه را بستند عاقبت كار از حرف به عمل كشيد جنگ شديد خونينى شروع شد لشكر قتلغ خان در اثر فشار و شجاعت بنى هاشم پراكنده و شكست بر آنها وارد آمد در اين بين سران لشكر شكست خورده تدبيرى كردند ( راست يا دروغ ) عدّهاى بالاى بلنديها فرياد زدند آقايان اگر به پشت
شبهاى پيشاور در دفاع از حريم تشيع ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: سلطان الواعظين ( السيد محمد الموسوي الشيرازي )
ص١١٧