تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
بىنياز شود ؟ پس گوييم كه هم چنان كه قول روح كتابت است ، معنى مر قول را روح است . نبينى كه چو شنونده مر آن معنى را كه قول بر او ساخته شده است اندر يابد ، از حروف و كلمات آن قول بىنياز شود و مر آن همه را بيفكند و معنى را به « 1 » مجرّد بگيرد ؟ پس بدين شرح پيدا شد كه معنى روح است مر روح كتابت را و قول مر معنى را جسم است و كتابت مر قول را جسم است . و بدين شرح كه بكرديم « 2 » ، پيدا آمد كه معنى به قول نزديك‌تر است چو « 3 » به كتابت و [ مقصود هم از قول و هم از كتابت معنى است ] و آنچه او به مقصود دانا نزديك‌تر باشد شريف‌تر از آن باشد كز مقصود او « 4 » دور تر « 5 » باشد و مقصود [ دانا معنى است و قول به دو ] نزديك‌تر از كتابت است . اگر كسى پرسد كه قول چيست ؟ جواب او آن است كه قول نام‌هاست ترتيب كرده كاندر [ زير او معنى است . ] و اگر گويد : نام چيست ؟ گوييم : حرف‌هاست نظم داده « 6 » به اتّفاق گروهى كه دليلى كند بر عينى از اعيان . [ و اگر گويد : حرف ] چيست ؟ گوييم كه حرف از نام به منزلت نقطه است از خط و مر حرف را معنى نيست ، بل ( كه ) معنى اندر زير [ حرف آيد چو دانا مر آن را ] به هم فراز آرد به نام‌هايى كه آن به نزديك گروهى از مردمان معروف باشد ، چنان كه مر نقطه ( را ) بعدى [ نيست ، بل درازا - كه او ] خطّ است - از فراز آمدن نقطه‌ها پديد آيد و مر درازى ( را ) بعد نخستين گويند . و گوييم مر صورت قول [ را نام‌هاى معروف ] هيولى است و مر صورت نام را حرف‌هاى معلوم هيولى است و مر صورت حرف را آواز هيولى است و مر [ صورت ] آواز را هوا هيولى است ، چنان كه مر صورت پيرهن « 7 » را كرباس هيولى است و صورت كرباس را ريسمان هيولى است و [ صورت ] ريسمان را پنبه هيولى است و مر صورت پنبه را
هامش
( 1 ) .C: - به . ( 2 ) .CB: كرديم . ( 3 ) .B: از او ؛C: از آنكه . ( 4 ) .B: كه به مقصود او ؛C: كه به مقصود از او . ( 5 ) .A: دور . ( 6 ) .CB: ترتيب كرده . ( 7 ) .CB: پيراهن .