و هستكننده ، خداى تعالى بود .
و ديگر حالهاست كه در عالم پيدا مىشود و عالم بىيكى از اين محال است چون ساكنى بعد از متحركى ، و متحركى بعد از ساكنى ، و مجتمعى بعد از متفرقى ، و متفرقى پس از مجتمعى ، و آنچه بدين ماند . و معلوم است كه هر يكى را از اين چيزها اول و ابتدايى هست ، پس عالم بىيكى از اين محال است كه باشد ، ناچار او را اول و ابتدا باشد .
و آنچه چنين بود ، محدث باشد و هميشه نبوده باشد .
پس ، ناچار بايد كه كردگارى و پديدآورندهاى باشد ، و آن خداى تعالى است كه بىهمتا و بىهمباز است و زن و فرزندش نيست ، كه زن از بهر راندن هوا و شهوت نفس و جستن راحت و لذت بايد ، و اين بر خداى تعالى روا نباشد . و چون او را زن و فرزند نباشد ، محال بود ديگرى را به فرزند گرفتن ، چون همجنس نباشد زشت باشد ، چنان كه زشت باشد كه يكى از ما چهارپايى را به فرزندى بگيرد اگر چه نيكو باشد كه دوست دارد . و چون جنسيت و انسيت بر خداى تعالى محال است ، دانيم كه آفريده را به فرزندى نگيرد . و چون يكى را دوست دارد آن بود كه افعالش و كردارش پسندد ، و دشمن داشتن آن بود كه كردارش و افعالش نپسندد . خداى تعالى به چيزى نماند و چيزى به وى نماند ، و هر چه در وهم خلق آيد خداى تعالى به خلاف آن است .
و ديگر ، هر چه جز از خداى تعالى است كردار اوست يا كرد از كردار او است .
چنان كه كردار ما به ما نماند كردار خداى تعالى نيز بايد كه به وى نماند ، چنان كه در قرآن مجيد فرمايد :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ »
« 1 » يعنى او را مثل و مانند نيست .
اما توحيد ، و در آن فصولى است :
فصل : در دانستن صفات خداى تعالى
بدان كه صفات خداى تعالى بر پنج قسم است :
هامش
( 1 ) . شورى / 11 .