تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تعليقات نقض ( فارسى ) — صفحة 1373

مساهمون:

ص١٣٧٣
وطن و مقام گرفت و ساكن ببود ( تا آخر كلمات او كه طول دارد : هر كه طالب باشد به آنجا رجوع كند ) .

مستدرك ص 70 دربارهء حسين بن منصور حلاج اينكه مصنف ( ره ) گفته ( ص 79 ؛ س 13 - 16 ) :

« در كتب أهل سنّت و جماعت مذكور است و از شيوخ متصوّفه نقل افتاده است ، و علما و مذكّران و عارفان سنّى همه سال بر سر كرسيها گويند و لاف مىزنند كه شيخ حسين بن منصور حلّاج روزى بر شيرى سهمگين غضوب نشسته بود و اژدهائى را در دست گرفته بود زنده ( تا آخر ) » . زكريّا بن محمّد قزوينى در آثار البلاد تحت عنوان « بيضاء » گفته : « و ينسب اليها الحسن بن منصور الحلّاج صاحب الآيات و العجائب ؛ فمن المشهور أنّه كان يركب الأسد و يتّخذ الحيّة سوطا ؛ ( الى آخر ما قال ) » . نظير اينست آنچه ملّاى رومى در دفتر ششم مثنوى تحت عنوان « حكايت مريد شيخ حسن خرقانى » نظم كرده است كه :
رفت درويشى ز شهر طالقان * بهر صيت بو الحسين خارقان
تا آنكه گفته :
اندرين بود او كه شيخ نامدار * زود پيش افتاد بر شيرى سوار
شير غرّان هيزمش را ميكشيد * بر سر هيزنم نشسته آن سعيد
تازيانه‌ش مار نر بود از شرف * مار را بگرفته چون خرزن به كف
تو يقين ميدان كه هر شيخى كه هست * هم سوارى مىكند بر شير مست
( تا آخر قصّه ) » . نظير اين قصّه است آنچه سعدى در باب اوّل بوستان آورده :
« حكايت كنند از بزرگان دين * حقيقت‌شناسان عين اليقين
كه صاحبدلى بر پلنگى نشست * همى راند رهوار و مارى بدست