« كه اين جماعت نه از اولاد على و فاطمهاند و نسب ايشان بدين دعوى كه ميكنند باطل است و از اولاد ميمون قدّاحاند » نزد ارباب فنّ و علماى انساب درست نيست و كافى است در اين باب قول نسّابهء شهير ابن عنبه و نص عبارت او در كتاب الفصول الفخريه اين است ( ص 143 - 144 ) :
« و در نسب خلفاء مصر خلاف بسيار است و عبّاسيان ايشان را نفى كردند و محضرها نوشتند درين باب ، و بدان منضمّ كردند آنچه بايشان نسبت ميكنند از الحاد و سوء اعتقاد ، و بسيار از علماء در تصانيف خود نفى ايشان كردند و آنچه گفتند در باب ايشان از طعن راست نمىآيد از بهر آنكه مبنى است بر آنكه « أوّل خلفاء ايشان مهدىّ عبيد اللّه پسر محمّد بن اسماعيل است لصلبه و زمان او احتمال آن ندارد » بلكه بعضى مبالغه كردند در آنكه اسماعيل بن الصادق - عليه السلام - را عقب نيست و اين محض دروغ است و سيّد رضىّ الدين موسوى با جلالت قدر تصحيح نسب ايشان در شعر خود كرد چون مىگويد :
ما مقامي على الهوان و عندي * مقول صارم و أنف حمي
أحمل الضيم في بلاد الأعادي * و بمصر الخليفة العلويّ
من أبوه أبي و من جدّه جدّ * ي اذا ضامني البعيد القصي
و در محضرى كه عبّاسيان نوشتند بنفى ايشان ننوشت و در آن با او بحث بسيار رفت و ابن الاثير الجزرى صاحب تاريخ « كامل » ميل تمام دارد بصحّت نسب ايشان و دور نميگويد بلكه صحّت نسب ايشان نزديكست و بعضى نسّابان جزم بصحّت آن كردند و اللّه أعلم » .
و هر كه طالب تفصيل بيشتر شود بكتاب عمدة الطالب فى أنساب آل أبي طالب و بكامل ابن الاثير ( قضاياى سال دويست و نود و شش هجرى ) رجوع كند و چون ابن الاثير نوشته شدن اين شهادتنامه و محضر را سال چهار صد و چهل و چهار دانسته ضمن حوادث آن سال نيز به آن محضر تصريح كرده است ، و همچنين قاضى شوشترى ( ره ) در مجالس در جند پنجم از مجلس هشتم از اين موضوع بحث كرده و اين نسبت را صرف