هر روز چند بارم ، بكشد بدين عقوبت * پس باز زنده گردم ، با صورت مكدّر
نه روى در خلاصم ، نه راى در مناصم * اينست ازو قصاصم ، اى عيسوى تو بنگر
بد در سخن كه آن مرغ ، باز از هوا برآمد * من گوشهاى گرفتم ، زان مرغ بار ديگر
از وى بريد ربعى ، از شكل او جدا كرد * تا پاره پاره بنمود ، او را مثال اژدر
من برگرفتم از دير ، راه حريم كعبه * اين راز باز گفتم ، اين قصّه شد مشهّر
پس من سؤال كردم ، گفتم على كه باشد ؟ * گفتند اگر بدانى ، ابن عم پيمبر
داراى دين و دولت ، والىّ ملك و ملّت * امن و امان و ايمان ، پير و امام و رهبر
- . -
آدم صفت بصفوت ، موسى قدم بطينت * عيسى نفس بدعوت ، مختار را برادر
- . . . -
از موكب قدومش ، غلمان كشيده تحفه * وز عطر طرّهء او ، حوران برند عنبر
- . -
از بام كبريايش ، يك شقّه باغ فردوس * وز مشرب زلالش ، يك جرعه حوض كوثر
از لعل جان فزايش ، آب خضر هويدا * ز انسان كه در جبينش آئينهء سكندر
ابن حسام طبعش ، در وصف او چگويد * جائى كه باشد او را ، روح الأمين ثناگر
من بندهء كمينه ، سر بر فلك رساند * يك بار اگر بگويد ، اى كمترين چاكر
پس همهء بيتها هفتاد و هفت بيت است و آنها را كه نقل نكردهام بجايش در وسط يك نقطه به شكل صفر گذاشتهام تا معرّف اين باشد كه آن را نقل نكردهام و بقطع بغلى بسال 1304 چاپ شده است و نام مطبعه را ذكر نكرده است .
تعليقهء 118 قصهء طوق خالد ( ص 289 ؛ س 7 )
اينكه مصنّف ( ره ) گفته : « و عمود در گردن خالد كردن از قوّت و صلابت علىّ مرتضى دور نباشد ( تا آخر ) » كلام درستى است و در چند حديث اين امر ذكر شده است ؛ ابن شهر اشوب ( ره ) در مناقب گفته ( جزء ثانى چاپ هند ؛ ص 190 ) :