گفتم بخرد شبى چه معنى * كش « 1 » كرد زبانت از من املا
اى منهى سرّهاى حكمت * ببريده ز من چراى « 2 » إنها
وحى تو چو ناقدست و من زيف * رمز تو چو قائد و من اعمى
در تيه تحيّر و تردّد * سرگشتهترم ز قوم موسى
غم خورده « 3 » چو مريمم تو خوش كن * جانم بدمى دو هم چو عيسى
مجنون صفتم تو تازه گردان * روحم باشارتى چو ليلى
درد دل خسته را دوا كن * طوبى لك ان فعلت طوبى
گفتا سبب تحيّر تست * دورى ز جناب صدر دنيا
عزّ الدين مرتضاى اعظم * يحيى بن محمّد بن يحيى
( تا آخر هفت بيت ديگر از همين قصيده كه در ص 546 نقل كرديم ) و پس از آن هفت بيت ، قصيده چنين ادامه مىيابد :
عرضش سبب رشاد امّت * ذاتش غرض « 4 » و داد قربى
در چشم حسود منظر او * مانند زمرّد است وافعى
گر عقل غذاپذير گردد * از مطبخ او ستاند اجرا
در جنب نفاذ نوك كلكش « 5 » * شمشير ملوك هم چو مدرى « 6 »
از يك ورق رسوم فضلش * كسرى و هزار عدل كسرى
گفتم كنمش ببحر تشبيه * حالى خردم بگفت نىنا
با نورسها حديث خورشيد * با بيدبنى قياس طوبى
هذا و حياته قياس * كالحجّة « 7 » فالسكوت اولى
هرچند كه خاطر مرا هست * آشفتگيى بگاه انشا
در مدح تو هرچه خواهم از وى * با رغبت و طوع گويد آرا
هامش
( 1 ) - در اصل : « كم » .
( 2 ) - در اصل : « حراى » .
( 3 ) - در اصل : « غم خورد » .
( 4 ) - اصل : « عرض » .
( 5 ) - اصل : « دلكش » .
( 6 ) - در منتهى الارب گفته : « مدرى بالكسر سيخ و شاخ باريك كه زنان بوى موى سر راست كنند » و در اقرب الموارد آن را بكلمهء مشط كه بمعنى شانه مىباشد معنى كرده است .
( 7 ) - اصل : « كالحمد » اهل فضل خودشان تصحيح كنند .