صلى اللّه عليه « 1 » و سلم « 2 » كافر شود ، به اين كلمه مسلمان نشود تا محمد را « 3 » رسول اللّه نگويد . و اگر « 4 » براى قدح در بعضى احكام دين كافر شود « 5 » ، مسلمان نشود تا زمانى « 6 » كه اذعان به آن حكم نكند . و آنكه حضرت رسالت پناه ، از كفار « 7 » به همين كلمه اكتفا نمودهاند « 8 » ، بنابر آن است كه كفر ايشان به سبب اشراك بوده ، و از اينجا « 9 » معلوم شد كه در مرتبه اول مىتوان كه اختيار آن كنند كه خبر محذوف موجود است . و به همين طريقه دفع شبهه بكنند .
و بحث در عربيت لفظ « اللّه » و اشتقاقش چون مخصوص به اين مقام نيست و ميانه افاضل مشهور است و همت متوجه بعض حقايق بلند است ، در آن خوض نمىرود ، و اللّه مفيض « 10 » الخير و الجود .
موقف دوم ، در مباحث عقلى متعلقه به آن :
چون اين كلمه علم است ، در باب توحيد ، مناسب آن است كه برهانى چند بر اين مسئله اقامت رود « 11 » و چون هر يك « 12 » از متكلمان و حكما را در اين مسئله « 13 » مسلكيست « 14 » خاص ، دلالت بر هر يكى « 15 » از آن طرق « 16 » لايق مىنمايد .
هامش
( 1 ) ب : + و آله .
( 2 ) - ب : ندارد . ج : « صلى . . . سلم » را ندارد .
( 3 ) - ب : و ج : ندارد .
( 4 ) - ب : + كفر او .
( 5 ) - ب : دينى بود .
( 6 ) - ب : آن زمان .
( 7 ) - فلا : و ه : و ج : ( از كفار » را ندارد .
( 8 ) - ب : فرمودهاند .
( 9 ) - فلا : آنجا .
( 10 ) - ج : و ه : يفيض .
( 11 ) - فلا : كنند .
( 12 ) - فلا : يكى .
( 13 ) - ب : مقام .
( 14 ) - ج : و ه : مشكلى است .
( 15 ) - ب : و ج : و ه : يك .
( 16 ) - ه : طريق . ب : دو طريق .