كذا » گوييم ، حكم بر هر چه ممكن الاتصاف باشد به سواد « 1 » كرده باشيم ، يا هر چه بالفعل متصف باشد به سواد ، در احد ازمنه ثلاث . معلم ثانى شيخ « 2 » ابو نصر فارابى اختيار اول كرده « 3 » ، و رئيس « 4 » المتأخرين ، شيخ ابو على اختيار ثانى كرده و جمعى از مصنفان « 5 » متأخر « 6 » ، از ظاهر سخن شيخ اين فهميدهاند كه اتصاف بالفعل به حسب نفس الامر مىبايد و مدار بسى احكام بر اين نهادهاند . و ليكن « 7 » شيخ در كتاب اشارات و شفا تصريح بر خلاف اين نموده « 8 » و اتصاف اعم از نفس الامرى و فرضى گرفته « 9 » و عبارتش در اشارات اين است كه « نعنى به « 10 » انّ كل واحد مما يوصف كان موصوفا في الفرض الذهنى او في الوجود » و حال اگر بر فطن لبيب پوشيده نيست كه امكان اتصاف نيز اخذ مىبايد كرد چنانچه « 11 » تصريح به آن كردهاند ، پس فرق ميان شيخ و فارابى به مجرد « 12 » زيادتى اعتباريست در مذهب شيخ ، كه با امكان اخذ اتصاف بالفعل فرض كرده و فارابى نكرده . و ما را در بعضى حواشى اتفاق تنقيح اين مقام و دفع شكوك وارده بر آن افتاده و چون مقصود اينجا چيزى ديگر است به ذكر « 13 » آن اطناب نمىرود .
چون « 14 » مقدمه مقرر شد ، گوييم بر هيچ يك « 15 » از مذهب شيخ و فارابى سؤال متوجه نيست ، چه اين قضيه سالبه است و سالبه به انتفاء « 16 »
هامش
( 1 ) ب : ندارد .
( 2 ) - ج : ندارد .
( 3 ) - ب : نموده .
( 4 ) - ب : شيخ .
( 5 ) - ج : منصفان .
( 6 ) - ب : متأخران .
( 7 ) - ج : و ه : لكن .
( 8 ) - فلا : و ج : و ه : نمودهاند .
( 9 ) - فلا : و ب : و ه : گرفتهاند .
( 10 ) - ج : و ه : يعنى بانّ .
( 11 ) - ب : و ج : و ه : چنان كه .
( 12 ) - فلا : و ه : ندارد .
( 13 ) - ج : ندارد .
( 14 ) - ج : و ه : + اين .
( 15 ) - فلا : ندارد ، ب : گوييم كه بر مذاهب هيچ يك از . . .
( 16 ) - ج : انتفاع .