دومين است . « 1 »
و از جمله دخالت يافتن ارادهء الهى در تعاقب حوادث ، ظهور معجزات است ، زيرا معجزه امرى خارق عادت است .
4 . سمع و عقل .
در نظر اشاعره ، همهء واجبات به آنچه اوامر شرع و نواهى آن مقرّر كرده است ، برمىگردد . و لذا حكم ساختن عقل در بيان خير يا شرّ ، بيان عدل الهى ، صلاح و اصلح ، و ثواب و عقاب جايز نيست . و از اين روى ، هر كارى كه خدا دربارهء بندگان خود مىكند عدل است ، زيرا « هر كارى كه او مىكند از آن نمىپرسند ، و حال آنكه از كارهاى بندگان پرسيده مىشود » ( انبياء ، 21 / آيهء 23 ) .
و از اينروى ، در اين باب ، مسأله خير و شرّ ، حقيقت ايمان ، و معاد را بنابر همين عقيده بيان مىكنند :
1 . خير و شرّ :
در رأى معتزله خير و شرّ دو اعتبار ذاتى هستند ، يعنى آن دو را عقل اثبات مىكند ، و حال آنكه اشاعره به خلاف ايشان آن دو را تقريرى مىشمارند ، و حاصل مشيّت الهى مىدانند و مىگويند آن دو را شرع اثبات مىكند . و شرّ نيز همانند خير به ارادهء خداى تعالى پديد مىآيد . و اگر به ارادهء غير او پديد آيد ، در ملك خداى چيزى پديد مىآيد كه او اراده نكرده باشد ، و اين جايز نيست . و اگر شرّ على رغم ارادهء خدا پديد آيد ، مايهء پديد آمدن صفت ضعف در او مىگردد . و هرگاه بندگان بر خلاف مشيّت خدا شرّ را برگزينند ، اقدام ايشان بر آن به منزلهء عجزى از خداى تعالى شمرده مىشود ، و اين نيز جايز نيست . و چون معتزله مىگويند : روا نيست كه خداى تعالى را مصدر شرّ بشماريم ، اشاعره در جواب مىگويند : خداى تعالى جز عمل عادلانه كارى
هامش
( 1 ) . همانجا ، 188 - 189 ، ترجمهء نگارنده . براى فهم بيشتر « نفى مبدأ سببيّت » ، اين ابيات مولوى ( مثنوى ، 2 / 258 ، علاء ) روشنگر است :جُمله قرآن هست در نفىِ سَبَب * عِزِّ درويش و هلاكِ بُو لَهَبمرغِ بابيلى دو سه سنگ افكند * لشكرِ زَفتِ حَبَش را بشكندهست بر اسباب اسبابى دگر * در سبب منگر در آن افكن نَظَرانبيا در قطعِ اسباب آمدند * مُعجزاتِ خويش بر كيوان زدندبىسبب مر بَحر را بشكافتند * بىزراعت جاش گندم كاشتندهمچنين ز آغازِ قرآن تا تمام * رفضِ اسباب است و علّت و السلامدر حقيقت علّت اصلى خداست * وين سببهاىِ دگر فرعِ خداست !