از اين موارد گذشته ، ابن راوندى عقايد ابو الهذيل علّاف را در باب علم خدا به موجودات ردّ كرده است ؛ و بر نظّام سيّار در قادر نبودن خدا بر انجام افعال مستحيل و نيز معجزه نبودن نظم قرآن و حسن تأليف آن انتقاد نوشته است . از جملهء اعتراضات و نسبتهاى او به جاحظ بصرى اين بود كه گويا او مىگفته است : قرآن مجيد جسم است و ممكن است زمانى به صورت انسان و زمانى به هيأت حيوان مبدّل شود . همو ، از قول معتزلهء متشيّع كه امامت حضرت على ( ع ) را ثابت مىدانستند نقل قول مىكند كه معتقد بودند تمام كسانى كه از مساعدت او بازنشستند ، با اين عمل خويش مرتكب خطا و گناه شدند و ندانستند كه شايد با اين خطا از ايمان خويش خارج شدهاند و اهل دوزخ گشتهاند .
شهرت او به عنوان « بتشكنى لا مذهب » و « ملحدى خطرناك » در سدهء چهارم / دهم حتى از مرزهاى ادبيّات و فرهنگ اسلامى فراتر رفت ، و مثلا نام وى مكرّرا در تعدادى از آثار نويسندگان يهودى يعنى قرائيمها ( يعنى خوانندگان ) « 1 » مانند سليمان بن يروحام و يافت بن على « 2 » ياد شده است .
افراد زيادى از متكلمان معتزلى و اشعرى ، همّ زيادى به ردّ كفريّات و حملات او به اديان عموما و دين اسلام خصوصا معطوف ساختهاند ، ابو الحسين خيّاط ، ابو على و ابو هاشم جبّائى ، اشعرى ، ابن حزم ، ماتريدى ، و كعبى تنها چند تن از آنها هستند .
در كتب كلام و ادب ، داستانهاى زيادى از او نقل شده است . از جمله ، ابن نديم مىنويسد : ابن راوندى گفت به شيخى برگذشتم كه نشسته بود و از قرآن مىخواند كه « و للّه ميزاب السّماوات و الارض » . گفتم مقصود از « ميزاب السّماوات و الارض » چيست ؟
گفت : بارانى كه مىبارد . گفتم : اگر مفسّرى نبود تصحيفى نيز پيدا نمىشد ، چه آيه در اصل
« مِيراثُ السَّماواتِ »
است . گفت : « خدا مرا ببخشد ، زيرا من چهل سال است كه ميزاب مىخوانم و سبب آن اينست كه در نسخهء من چنين نوشته شده است » ( الفهرست ، 217 ، تجدّد ) .
ابن راوندى شعر نيز مىگفته است و شعرى از او نقل كردهاند كه آن نيز - اگر از او باشد - دلالت بر مزاج متلوّن و شخصيّت شكّاك او مىكند . دو بيتى از اين شعر را شهرستانى نيز در الملل و النحل و نهاية الاقدام آورده ولى از سرايندهء آن نامى نبرده ؛ سبكى
هامش
( 1 ) . قرائيتها ( در متون عبرى « قرائيم » ها ) در آيين يهود ، تا حدودى مانند خداگرايان طبعى قديم - و جديد( Deists - )هستند و امروزه قرائيزم( Karaism - )يعنى قبول نصّ تورات و ردّ احاديث .
( 2 ) .Yafet b . Ali .