مردار « 1 » ، انديشههاى كلامى تازهيى نياورده است ، زيرا در مورد « تولّد » با استادش بشر موافق بوده و جواز وقوع يك فعل از دو فاعل را - از راه تولّد - بر آن افزوده است . « 2 » با نظّام بلخى نيز در انكار قدم و اعجاز قرآن همداستان بوده و اين نكته را نيز بر آن افزوده است كه : مردم نه تنها قادر بودهاند كه مانند قرآن را بياورند ، بلكه مىتوانستند فصيحتر از آن را نيز بياورند « 3 » [ و تنها خداى تعالى همّتها و اذهان ايشان را از انجام دادن اين كار منصرف ساخته و وازده است ] . وى در عقايد خود اهل غلوّ و تطرّف يا نوجويى بود از جمله اينكه : هركس را كه به جبر مىگفت و يا رؤيت سعيده [ - ديدار خدا در آخرت ] را ممكن مىدانست كافر مىدانست و هركس را هم كه در كافر بودن آن دو شكّ داشت تكفير مىكرد . « 4 » دربارهء عثمان و قاتلان او نيز عقيده داشت كه همهء آنها در آتش خواهند سوخت ، زيرا عثمان فاسق شده بود ، و همين طور قاتلان او نيز فاسق شده بودند ، زيرا فسق عثمان مايهء كشتن او نمىشد ، پس همه آنها به فسق خودشان سزاوار جاودانه سوختن در آتش دوزخ شدند . « 5 » مردار عقيده داشت كه جايز است خداى تعالى پيامبر كافر فاجرى را برانگيزد و رسالت دهد ، و اين در حالى بود كه معتقد بود كه امام بايد نيكوكار و پرهيزگار باشد . « 6 »
از عقايد سياسى او اين بوده است كه : هركس ملازم سلطان باشد كافر است : نه او از كسى ميراث تواند برد و نه كسى از او ميراث مىتواند ببرد . « 7 »
- A . S . Tritton , Muslim Theology , London , 1947 ;
- W . M . Watt , The Formative period of Islamic thought , Edinburgh , 1973 .
- Ency . , of Islam , art . , by H . Daiber , New Edition , 605 - 604 / 7 .
هامش
( 1 ) . در تعريفات ( صفحهء 187 ) جرجانى و برخى مآخذ ديگر ، « مزداريّه » با ( زاء ) ياد شده ، كه ظاهرا اشتباه است .
( 2 ) . خيّاط ، انتصار ، 66 ؛ شهرستانى ، الملل و النحل . 68 - 70 ، كيلانى .
( 3 ) . بغدادى ، الفرق بين الفرق ، 151 .
( 4 ) . خيّاط ، انتصار ، 67 - 68 .
( 5 ) . بغدادى ، اصول الدين ، 288 .
( 6 ) . خيّاط ، انتصار ، 96 ؛ زهدى حسن جار اللّه ، المعتزله ، 138 - 139 ، قاهره ، 1366 / 1947 .
( 7 ) . جرجانى ، تعريفات ، 18 .