تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ علم كلام در ايران و جهان — صفحة 9

مساهمون:

ص٩
قياس عقل تا آنجاست بر كار * كه صانع را دليل آيد پديدار
مده انديشه را زان بيشتر راه * كه يا كوه آيدت در پيش يا چاه
چو دانستى كه معبودى تُرا هست * بدار از جستجوى چون و چه دست
و همو گويد ( مخزن الاسرار ، 6 ، وحيد ) :
راه ز اندازه برون رفته‌اى * پى نتوان بُرد كه چون رفته‌اى
عقل در اين واقعه حاشا كند * عشق نه حاشا كه تماشا كُنَد !
باز او مىگويد : ( اقبال‌نامه ، 111 وحيد )
بدان چيزها دارد انديشه راه * كه باشد به دو ديده را دستگاه
خدا را نشايد در انديشه جُست * كه ديو است هر چه ز انديشه رُست
نشان بس بود كردهء كردگار * چو اينجا رسيدى هم اينجا بدار
به ايزدشناسى همين شد قياس * از اين نگذرد مردِ ايزدشناس
شيخ محمود شبسترى گويد ( گلشن راز ، 12 ) :
كُدامين فكر ما را شرطِ راه است * چرا گه طاعت و گاهى گُناه است ؟
در « آلا » فكر كردن شرطِ راه است * ولى در ذاتِ حق محض گُناه است
بُوَد در ذاتِ حق انديشه باطِل * مُحال محض دان تحصيلِ حاصل
همه عالَم به نورِ اوست پيدا * كُجا او گردد از عالَم هُويدا
رها كُن عقل را با حقّ همىباش * كه تابِ خور ندارد چشم خُفّاش
حكيمِ فلسفى چون هست حيران * نمىبيند ز اشيا غيرِ امكان
ز امكان مىكند اثبات واجب * از اين حيران شد اندر ذاتِ واجب
كسى كوبا خدا چون و چرا گفت * چو مُشرِك حضرتش را ناسزا گفت
وِرا زيبد كه پُرسد از چه و چون * نباشد اعتراض از بنده موزن
و ظاهرا به همين دليل بوده است كه امام فخر رازى با همهء مهارت خود در علوم عقلى - از فلسفه ، كلام ، و اصول - مىگفته است « من التزم دين العجائز فهو الفائز » هركس دين پير زنان را برگزيند او كامياب باشد « 1 » . چنان كه ملاحظه مىكنيد در اينجا ميان متفكّر دينى ( يا متكلّم ) و متفكّر آزاد ( يا فيلسوف ) ، اختلافى « مبنائى » وجود دارد . متكلّم مىگويد : فكر خوب است ، و اوّلين چيزى را كه خدا آفريده عقل است ، بايد آن را به كار برد و دربارهء آفريدگان ، زمين و آسمان
هامش
( 1 ) . قمّى ، شيخ عبّاس ، هديّة الاحباب ، 229 ، امير كبير ، به نقل از ابن عساكر در لسان الميزان كه نوشته است « و كان مع تبحّره فى علم الاصول [ - الكلام ] يقول : من التزم دين العجائز فهو الفائز » .