تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أنوار العرفان — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
بغض او گناهى است كه هيچ ثوابى با او نفع ندارد » . « 1 » در كتاب شرف النّبي صلّى اللّه عليه و آله روايت است كه بالا رفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به منبر ، پس فرمودند بعد از موعظه كه : « كجاست على بن ابى طالب ؟ پس رو آورد به سوى آن بزرگوار ، على عليه السّلام . پس فرمودند كه نزديك شو به من . پس چسبانيد او را به سينهء خود و بوسيد ميان چشم‌هاى او را » . و ديديم كه جارى گرديد اشك‌هاى چشم او بر سينهء او ، و فرمود به آواز بلند كه : « اى گروه مسلمانان ! اين است على بن ابى طالب . اين است شيخ مهاجرين و انصار . اين است برادر من و پسر عم من و خون « 2 » من و گوشت « 3 » من و موى من . اين است پدر هر دو سبط من ، حسن و حسين كه آقايان جوانان بهشتند . اين است بردارندهء غم از من . اين است شير خدا در زمين او و شمشير او بر دشمنان « 4 » او . پس بر دشمن او باد لعنت خدا و لعنت تمام لعنت كنندگان « 5 » و خدا بيزار است از او . پس كسى كه بخواهد از خدا بيزار باشد و از من ، پس بيزارى جويد از على . پس برسانند حاضرين به غايبين » . « 6 » و در كتب مشهورهء اهل سنت مشهور است كه فرمودند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه : « اين هر دو پسر من امام‌اند ، چه بنشينند و چه برخيزند » « 7 » و در حديث لوح كه جابر روايت كرده است از حضرت زهرا عليها السّلام كه : « هديه فرستاد آن لوح را خداى تعالى به سوى رسول خود صلّى اللّه عليه و آله . و در آن لوح است
هامش
( 1 ) . ر . ك : عوالي اللآلي ، ج 4 ، ص 86 ، ش 103 . ( 2 ) . ب : حوض . ( 3 ) . ب : كوثر . ( 4 ) . الف : دوشمنان . ( 5 ) . الف : كننده‌گان . ( 6 ) . شرف النبي صلّى اللّه عليه و آله ، باب 29 ، ص 290 - 291 . ( 7 ) . ر . ك : التعجب من اغلاط العامة ، ص 357 .