كند ، سيّم تا مردم بوى روى نهند . چهارم تا پادشاهان ويرا حرمت دارند .
و عيسى عليه السّلام گويد كه : هر كه چيزى آموزد و بر آن كار كند و ديگرى را بياموزاند اهل آسمانها و زمينها ويرا عظيم خوانند ، و هر كه بر علم كار نكند آن علم ويرا چون چراغى بود كه در پيش نابينا نهند . و امير المؤمنين عليه السّلام گويد كه : « 1 » پشتم از غم دو چيز تباه مىشود ؛ اوّل از عالمى كه فاسق مىشود ، دويم از زاهدى كه چيزى نداند . و بو ذر رحمة اللَّه عليه ميگويد كه : ويل آن را كه چيزى نداند ، و ويل آن را كه بدان چه داند كار نكند . و در خبرست كه : مردم همه مردهاند الّا عالمان ، و ايشان همه مستاند الّا آنان كه بر علم كار كنند ، و ايشان فريفتهاند الّا آنكه مخلص بود ، و مخلص نيز در مخاطره بود . و گفتهاند كه : چون عالم طلب حلال كند عامّه در شبهت افتند ، و چون عالم در شبهت افتد عامّه در حرام افتند ، و چون عالم در حرام افتد عامّه كافر شوند .
103 -
الجنّة تحت ظلال السّيوف .
( 1 )
هست جنّت به زير سايهء تيغ * شود از تيغ آب زهرهء ميغ
بهشت زير سايهء شمشيرهاست ؛ يعنى بدان كافران را باسلام خوانند ، و بهترين همهء شمشيرها ذو الفقار أمير المؤمنين و إمام المتّقين علىّ عليه السّلام بود كه خداى تعالى از بهشت فرستاد و چون آن حضرت پاى بداشت تا همه بگريختند و وى عليه السّلام يك ذرّه روى بنگردانيد و بذو الفقار كافران را ميكشت از هوا جبرئيل عليه السلام آواز داد كه :
لا فتى إلّا علىّ لا سيف الّا ذو الفقار
« 2 » . و مصطفى عليه السّلام گويد كه : بازى حرامست الّا سه بازى كه حقّ تعالى حلال كرده است ؛ يكى تير انداختن ، دوّم اسب تاختن ، سوّم با حلال خويش بازى كردن .
104 -
الجنّة تحت اقدام الأمّهات .
هامش
( 1 ) متن حديث اين است :
« قصم ظهرى اثنان عالم متهتّك و جاهل متنسّك »
. ( 2 ) به فارسى در معنى اين حديث نيكو سرودهاند :« نديده نبيند دگر روزگار * جوان چون على تيغ چون ذو الفقار »