و عقاب خدا بداند و دايم ترسان و لرزان بود .
36 -
مطل الغنىّ ظلم .
( 1 ) امروز و فردا كردن توانگر ظلم بود ؛ يعنى هر كه را چيزى به كسى بايد دادن و تواند كه باز دهد و امروز و فردا كند ظلم است كه مىكند ، مسلمانى وى آن باشد كه باز دهد و حلالى بخواهد .
37 -
مسألة الغنىّ نار .
( 2 ) چيزى خواستن توانگر آتش است ؛ يعنى هر كه را چندان چيزى باشد كه بدان زندگانى كند بر آن وجه كه خداى تعالى فرموده است و از كسى چيزى خواهد آتش دوزخ بود كه مىاندوزد .
38 -
التّحدّث بالنّعم شكر .
( 3 )
هر كه او ذكر نعمت حقّ كرد * شكر نعمت همين بجا آورد
بحديث واگفتن از نعمت شكرست ؛ يعنى هر كه از حق نيكى و احسانى بيند بايد كه باز نپوشاند و پيش ديگران باز گويد تا شكر وى كرده باشد .
39 -
انتظار الفرج بالصّبر عبادة
. ( 4 ) گوش فرج داشتن بصبر عبادت بود .
انتظار « 1 » گشادگىّ أنام « 2 » * بصبورى عبادتيست تمام
يعنى هر كه را محنتى پيش آيد يا به چيزى درماند چون مصيبت و بيمارى و درويشى يا كسى بر وى ظلم كند چون توكّل بر خدا كند و منتظر فرج مىباشد و صبر كند همچنان بود كه پيوسته عبادت حقّ تعالى بجا آورده باشد .
40 -
الصّوم جنّة .
( 5 ) روزه سپر است .
روزه تير عذاب را سپرست * شادمان روزه دار ازين خبرست
هامش
( 1 ) در اصل : « و انتظار » .
( 2 ) در اصل : « امام » .