اگر در غير ماههاى حج باشد ، احرام ياد شده ، تنها براي به جا آوردن عمره مفرده متعيّن مىشود . برخى ديگر تفصيل داده ودر صورت نخست ( وقوع نيّت ياد شده در ماههاى حج ) به بطلان نيّت ولزوم تجديد آن قائل شدهاند . از برخى قدما صحّت قران ميان حج وعمره در حج قران نقل شده است . 3
قرء
قرء : پاكى از حيض .
واژهء قرء در قرآن كريم به كار رفته ، آنجا كه عدّهء زنان طلاق داده شده را سه قرء بيان كرده است . 1 قُرء در لغت ، هم به معناى پاكى از حيض آمده وهم به معناى حيض ؛ از اين رو ، اين واژه را از اضداد شمردهاند ؛ 2 ليكن بر پايهء روايات متعدد ، مراد از قرء در عدّهء زنان ، طُهر ( - - ) طهر ) است نه حيض . 3 فقها نيز به استناد اين روايات ، قرء را در همان معناى پاكى از حيض به كار بردهاند . 4
- - ) حيض ) ( - - ) عدّه )
قرب - - ) نزديك
قربان
قربان : آنچه با آن به خدا تقرّب جسته مىشود .
قربان در مفهوم كلى عبارت است از هر چيزى كه بندگان با آن به خدا تقرّب مىجويند ودر عرف بر حيواني كه براي خدا كشته مىشود ، مانند قرباني در حج يا روز عيد قربان ، قربان يا قرباني اطلاق مىشود 1 - - ) قرباني ) . اين واژه در معناى تقرب جستن به خدا نيز به كار رفته است .
قربان در اين كاربرد ، مصدر قَرُبَ يَقرُبُ مىباشد 2 - - ) نيّت ) .
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 9 / 354
( 2 ) . مستند الشيعة 12 / 152 ؛ مهذب الاحكام 14 / 75
( 3 ) . شرائع الاسلام 1 / 180 - 181 ؛ مسالك الأفهام 2 / 232 - 233 ؛ مدارك الأحكام 7 / 260 - 261 ؛ جواهر الكلام 18 / 207 ؛ مختلف الشيعة 4 / 24 .
( 1 ) . بقره / 228
( 2 ) . لسان العرب ، واژهء « قرأ »
( 3 ) . وسائل الشيعة 22 / 201 - 203
( 4 ) . جواهر الكلام 32 / 219 .
( 1 ) . كتاب العين والمفردات ( راغب ) ، واژهء « قرب » ؛ الوافي 12 / 195
( 2 ) . النهاية ( ابن أثير ) ولسان العرب ، واژهء « قرب » .