غول
غول : ديو .
غول نوعى جن است كه در بيابان به صورت و شكلهاى گوناگون ظاهر و متعرض مسافران مىشود . 1 از آن به مناسبت در باب صلات نام بردهاند .
مفاد روايتى چنين است : هرگاه غول در نظرتان آمد اذان بگوييد . 2 بر اين اساس ، فقها اذان گفتن را در بيابان براى كسى كه از غول و مانند آن وحشت دارد ، مستحب دانستهاند . 3
غيابى
- - ) حكم غيابى
غيب
- - ) علم غيب
غيبت
غَيبت : مقابل حضور ، غايب بودن .
از احكام آن در بسيارى از ابواب ، از قبيل طهارت ، صلات ، زكات ، حج ، رهن ، وكالت ، نكاح ، طلاق ، ظهار ، شفعه و قضاء سخن گفتهاند .
حكم : غيبت گاه به لحاظ صفتى براى شخص [ فرد غايب ] موضوع احكامى واقع شده و گاه به لحاظ صفتى براى مال [ مال غايب ] كه به احكام هر يك جدا گانه اشاره مىشود .
احكام نوع نخست
طهارت : از مطهِّرات ، غايب شدن مسلمان است ؛ بدين معنا كه مسلمانى كه بدن يا لباسش و يا چيزى ديگر كه در اختيار او بوده ، از قبيل ظرف و فرش ، نجس شده است ، چنانچه غايب گردد ، شىء نجس با شرايطى محكوم به طهارت و پاكى است 1 ( - - ) مطهّرات ) .
از شرايط صحّت نماز ميّت ، حضور ميّت نزد نمازگزار است . بنابر اين ، خواندن نماز ميّت بر جنازه غايب صحيح نيست . 2
زكات : در زكات فطره ، چنانچه نانآور خانواده ، غايب و در شهرى ديگر باشد ،
هامش
( 1 ) . الحدائق الناضرة 5 / 159 ؛ جواهر الكلام 6 / 20 *
( 2 ) . توضيح المسائل مراجع 1 / 123 م 203 *
( 3 ) . التنقيح الرائع 1 / 311 *
( 4 ) . المبسوط 2 / 114 ؛ المهذب 1 / 381 *
( 5 ) . الحدائق الناضرة 19 / 332 - 333 ؛ جواهر الكلام 24 / 59 - 64 .
( 1 ) . لسان العرب ، واژهء « غول » *
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه 1 / 298 *
( 3 ) . جواهر الكلام 9 / 147 - 148 .