عنفقه در كلمات فقها به عنوان مصداق ذكر شده است . از آن به مناسبت در باب صلات نام بردهاند .
در وضو ، شستن روى موهاى صورت ، همچون عنفقه كافى است و شستن زير موها لازم نيست . 2
عنقاء
عَنقاء : پرندهاىنا شناخته .
از نظر لغويان ، عنقا پرندهاى ناشناخته است كه مردم در حدّ نام آن را مىشناسند و چيزى از ويژگيهاى آن نمىدانند . 1
در بعضى روايات ، عنقا از مسخ شدگان شمرده شده است 2 ( - - ) مسوخ ) .
عنكبوت
عنكبوت : از حشرات .
از آن به مناسبت در بابهاى طهارت ، صلات و اطعمه و اشربه نام بردهاند .
زدودن تار عنكبوت از خانه مستحب و باقى گذاشتن آن مكروه است . در حديثى از امير مؤمنان عليه السّلام آمده است : « باقى گذاشتن تار عنكبوت در خانه فقر و تنگدستى را در پى دارد » . 1
عنكبوت از حشرات است ( - - ) حشرات ) كه خوردن آنها حرام مىباشد . 2 اين حشره از جانورانى است كه خداوند برخى خلافكاران را به صورت آن مسخ كرده است 3 ( - - ) مسوخ ) . در روايتى آمده است : « خداوند زنى را كه همسر خود را سحر كرد ، به صورت عنكبوت مسخ نمود » . 4
عنكبوت ؛ سوره
عنكبوت ؛ سوره : بيست و نهمين سورهء قرآن كريم .
از آن در باب صلات نام بردهاند .
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، واژهء « عنفق » *
( 2 ) . المبسوط 1 / 20 ؛ الروضة البهية 1 / 324 ؛ جواهر الكلام 2 / 158 .
( 1 ) . كتاب العين ، لسان العرب و مجمع البحرين ، واژهء « عنق » *
( 2 ) . وسائل الشيعة 24 / 111 .
( 1 ) . كشف الغطاء 3 / 95 و 98 ؛ وسائل الشيعة 5 / 322 *
( 2 ) . مستند الشيعة 15 / 104 ؛ النور الساطع 2 / 250 *
( 3 ) . ذكرى الشيعة 3 / 34 ؛ جواهر الكلام 36 / 196 - 197 ؛ الحدائق الناضرة 5 / 225 *
( 4 ) . وسائل الشيعة 24 / 110 .