عمّه زاده
عمّه زاده : فرزند خواهر پدر .
عنوان ياد شده در باب نكاح به كار رفته است .
به قول مشهور ، كسى كه با عمهء خود زنا كرده ، نمىتواند با دختر او ازدواج كند . بر عدم صحّت ، ادعاى اجماع شده است . 1
عمّه زاده در طبقهء سوم ارث قرار دارد و با فقدان عمّه ، دايى و خاله ، از ميّت ارث مىبرد ( - - ) ارث ) . 2
عناب
عُنّاب : ميوهاى به رنگ قرمز تيره ، به اندازهء زيتون با خاصيت خوراكى و دارويى . 1
از آن به مناسبت در باب اطعمه و اشربه نام بردهاند .
در روايات ، عناب ستوده شده ، و از بين برندهء عارضهء تب معرفى گرديده و خوردن آن مورد تأكيد قرار گرفته است . 2
عِنان
- - ) افسار
عنبر
عَنبر : مادهاى تيره رنگ و خوش بو .
در اينكه عنبر از چه چيز گرفته مىشود ، كلمات لغويان مختلف است .
برخى آن را مادهاى چرب و تيره به رنگ خاكسترى دانستهاند كه از دستگاه گوارشى عنبر ماهى [ كاشالوت ] گرفته مىشود . برخى ديگر آن را برگرفته از فضلهء جانور دريايى و گروه سوم از چشمههاى دريايى دانستهاند . بعضى نيز منشأ آن را گياهى در دريا ذكر كردهاند . 1 البته از نظر فقهى بر اين اختلافات اثرى مترتب نيست . 2 از عنوان ياد شده به مناسبت در بابهاى طهارت ، خمس و حج سخن گفتهاند .
خوش بو كردن بدن و لباس با عنبر مستحب است ؛ 3 چنان كه ريختن مقدارى از آن در غذا براى معطر شدن آن جايز مىباشد . 4 در حرمت يا كراهت خوش بو كردن بدن و كفن ميّت به غير كافور و ذريره ( - - ) ذريره ) ، همچون عنبر و مانند آن اختلاف است . 5
هامش
( 1 ) . جواهر الكلام 29 / 366 *
( 2 ) . 39 / 173 و 189 .
( 1 ) . فرهنگ بزرگ سخن *
( 2 ) . جواهر الكلام 36 / 501 ؛ وسائل الشيعة 25 / 224 .