طلحه و زبير عهد شكستند و مردم را بر من شوراندند )
دوّم تاريخ سياسى - سياسى
سوّم اعتقادى ( امام شناسى )
1 - مظلوميت امام عليه السّلام
و اللَّه ما أنكروا عليّ منكرا . . . اللّهم إنّهما قطعاني و ظلماني خ 137 / 1 و 6 ( سوگند به خدا كه كار ناروائى از من سراغ ندارند . . . خدايا طلحه و زبير خويشاوندى خود را قطع كرده به من ظلم نمودند )
2 - شكوههاى امام عليه السّلام به پيشگاه خدا
اللّهم إنّهما قطعاني و ظلماني . . . و لا تحكم لهما ما أبرما خ 137 / 6 ( خدايا آن دو قطع خويشاوندى كردند و به من ظلم نمودند . . . آنها را به آرزوهاى خودشان نرسان )
3 - آگاهى سياسى امام عليه السّلام ( دشمن شناسى )
إنّ معي لبصيرتي ما لبست و لا لبس عليّ . . . و لا يعبّون بعده في حسي خ 137 / 2 - 4 ( با من آگاهى لازمى همراه است ، نه چيزى را پوشاندم و نه چيزى بر من پوشيده شد )
4 - سعى امام عليه السّلام در نصيحت و هدايت اصحاب جمل
و لقد استسبتهما قبل القتال . . . و ردّ العافية خ 137 / 7 ( من قبل از جنگ از طلحه و زبير خواستم كه باز گردند . . . آن دو عافيت را رد كردند )
5 - برخورد بجا و قاطع امام با توطئههاى ناكثين
و إن كانوا ولوه دوني . . . و ايم اللَّه لأفرطنّ لهم حوضا أنا ماتحه خ 137 / 2 و 4 ( اگر آنها خود اين خون را ريختند . . . سوگند به خدا ، گردابى براى آنان درست كنم كه تنها خود راه علاج آن را بدانم )