تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انوار جليه در كشف اسرار حقيقت علويه (فارسى) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
گر بياموزى صفير بلبلى * تو چه دانى كو چه دارد با گلى
164
گر مىبرندت واصلى گر مىروى بىحاصلى * رفتن كجا ، بردن كجا ، توفيق ربانى است اين
163
گشت آسان بر من از لطف خدا * فهم اسرار بقا بعد از فنا
274
گه به طوف عالم علوى رود * گه مطافش عالم سفلى بود
227
گه مجرد مىشود گه منطبع * گاه و اصل گردد و گه منقطع
227
لحن مرغان را اگر واصف شوى * بر مراد مرغ كى واقف شوى
164
مردگى اينجا به از صد زندگى * هركه ميرد يابد او پايندگى
281
مىرود بىروى پوش اين آفتاب * فرط نور اوست رويش را حجاب
102
ناريان مر ناريان را جاذبند * نوريان مر نوريان را طالبند
226
وانكه مردن پيش او شد فتح باب * سارعوا آيد مر او را در خطاب
283
وجود اوليا او را چو عضوند * كه او كل است و ايشان جمله جزءند
209
هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
141
هر زمان نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقاء
274
هر كسى را سوى گنج ار ره بدى * هر گدايى اندر اين ره شر بدى
164 ، 166
هركه را اسرار حق آموختند * مهر كردند و دهانش دوختند
338
هركه مرد از آرزوى نفس شوم * هست قدرش برتر از درك فهوم
281
هر مرتبه از وجود حكمى دارد * گر حفظ مراتب نكنى زنديقى
109
هست در هر گوشه‌اش صد ميكده * هر طرف صد كعبه و صد معبده
227
همه جام است نيست گويى مى * يا مدام است نيست گويى جام
109 ، 355