تا در فنا ز هستى خود نيست آمدم * در عالم بقا به خدا جاودان شدم
121 ، 301
تا يكسر مو ز خويشتن آگاهى * گر دم زنى از ره فنا گمراهى
286
جان عزم رحيل كرد گفتم كه مرو * گفتا چه كنم خانه فرو مىآيد
218 ، 250
چشم كو تا گنج بيند در جهان * گوش كو تا بشنود اوصاف آن
164
چون برافتد از جمال او نقاب * از پس هر پرده تابد آفتاب
167
چون بكشتى نفس وارستى ز غم * رو نشين فارغ ز لذات و الم
281
چه نسبت خاك را با عالم پاك
409
چيست پرده پيش روى آفتاب * جز فروغ و شعشعه و تيز و تاب
102
حلواى تنتنانى تا نخورى ندانى
164
حوض با دريا اگر پهلو زند * خويش را از بيخ هستى بركند
99 ، 419
در جهان هر چيز چيزى جذب كرد * گرم گرمى را كشيد و سرد سرد
226
درين ورطه كشتى فرو شد هزار * كه پيدا نشد تختهاى بر كنار
419
دلا نقاب برافكن ز روى او و مترس * مگر كه سوخته گردى ز آتش سبحات
100
دواى ضعف دل ما كرشمه ساقى است * برآر سر كه طبيب آمد و دوا آورد
23
رشتهاى بر گردنم افكنده دوست * مىكشد هرجا كه خاطرخواه اوست
350
رو مجرد شو مجرد را ببين * ديدن هر چيز را شرط است اين
102
ز آرزوى نفس هر كو مرده است * در حيات جاودان ره برده است
281
زآندم كه باختم دل و جان در قمار عشق * از هرچه عقل فرض كند بيش از آن شدم
301
زانكه با ما مىنمايد او عيان * حشر و نشرى دائما او در جهان
274
سارى است سر عشق در اعيان على الدوام * كالبدر فى الدجيه و الشمس فى الظلام
221
عنقا شكار كس نشود دام بازچين * كانجا هميشه باد بدست است دام را
418
غيرتش غير در جهان نگذاشت * زين سبب اصل جمله اشيا شد
100 ، 378 ، 425
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست
22
كه داند اين رموز و اين معما
299
گاه محض عقل باشد گاه نفس * گه ملك مىگردد و گه ديو نحس
227