مىگويد كه در صدق « * » مشتق يعنى موجود بر ماهيات ممكنة انتساب به مبدء كفايت مىكند قيام به ذات موضوع لازم نيست و چون آثار نسبة كنفس نسبت قائم به طرفين است و خود منشأ آثار نمىتوانند بشوند پس بايد ملاحظه طرفين كرد و به هر طرف تواند مترتّب شود مترتّب كنى و چون ماهيات من حيث هى نمىتوانند منشأ آثار شوند پس بايد منشأ آثار طرف ديگر باشد كه واجب الوجود است ، فلا مؤثر فى الوجود الّا اللّه .
فان قيل كه آخوند مرحوم در اسفار « 1 » و مشاعر « 2 » باطل كرده مذهب ذوق المتألهين را ، پس چگونه مبتنى مىكند مطلب به اين عمدهاى را بر مذهب او .
قلنا راست است و ليكن در اينجا آن مرحوم انتساب وجودات قائل است به انتساب وجودى نه انتساب مقولهاى چنانچه مذهب ذوق المتألهين است ، كمالا يخفى .
ثم لا يخفى اينكه قول به وحدة وجود و كثرت موجود نفى نمىكند اشتراك معنوى وجود را ، زيرا افراد طبيعت كليّه اعم است از اينكه افراد حقيقية باشد فقط يا اعم از افراد حقيقية و اعتبارية ، زيرا كه افراد اعتبارية نيز فرد آن طبيعت است ، كمالا يخفى ، فافهم .
[ 140 ] قوله « كما توهّمه صاحب كتاب المعتبر . . . » « 3 »
يعنى من عبارات الحكماء حيث قالوا ان المصدر الاوّل واجب الوجود ثم العقل الاوّل فانّه مصدر للصادر الثانى و هكذا ، فتوّهم صاحب الكتاب المزبور « 4 » ان مرادهم المصدرية
هامش
( * ) مخفى نماند كه مبدء در نزد حكما اعم است از او در نزد لغوى ، مثلا مثل انسانية و فوقية را كه منتزع از انسان و فوق مىكنند مبدء مىدانند ، پس در حمل انسان بر زيد قيام مبدء را كه انسانيت باشد كافى مىدانند بر ذات موضوع در حمل مشتق و در صحت حمل ، و اما لغوى اينها را جامد مىداند نه مشتق بلكه مىگويد مشتق از قبيل ضارب و جالس است ، پس حكماء عموم را قائلاند و لغويون خصوص را ، و حكماء باز مىگويند كه در صدق معنى مشتق قيام مبدء به ذات موضوع معتبر نيست بلكه انتساب به مبدء نيز كافى است در صدق و صحت حمل .
( 1 ) . صدر المتألهين ، الاسفار ، السفر الاوّل ، المرحلة الاولى ، المنهج الاوّل .
( 2 ) . صدر المتألهين ، المشاعر ، المشعر الثالث .
( 3 ) . 56 / 11 .
( 4 ) . ابو البركات البغدادى ، المعتبر فى الحكمة .