معاويه در پاسخ نوشت :
نامه ات را خواندم و از مضمونش آگاه شدم كه در آن از على بن ابيطالب دفاع نمودى و سوابق درخشانش را يادآور شدى و فضائل و مناقب او را از آغاز نبوت ، در لحظههاى سخت و دشوار دفاع از اسلام بوسيله مجاهدتهايش ، بيان نمودى ، ولى بدان كه ما و پدرت در حيات پيامبر ( ص ) حق قطعى على بن ابيطالب را محترم و لازم ميدانستيم اما هنگاميكه پيامبر اسلام رحلت نمود پدر تو همراه با عمر بن خطاب نخستين كسانى بودند حق او را چپاول نموده و با وى مخالفت كردند و سپس خود را در جاى او قرار دادند و چقدر براى على ( ع ) ظلم و جنايت روا داشتند و او را به بيعت خودشان مجبور ساختند .
وقتى كه آنها از دنيا رفتند خلافت به عثمان بن عفان منتقل شد او نيز بر طبق روش و سيره ابوبكر و عمر رفتار كرد .
اى محمد بن ابوبكر بدان كه پدرت اين جريان را راه اندازى كرد و مسير خلافت را براى عثمان هموار ساخت پس اگر بعقيده تو ما در گمراهى هستيم و از دين خدا خارج شده ايم بايد قبول كنى كه پدرت ابوبكر اولين نفر در اين راه بود و اگر ظلم و ستمها شده باز پدرت آن را بنيانگذاشت و ما شريكان او هستيم و از او تبعيت نموده و به وى اقتدا كرده ايم پس بايد ابتدا پدرت را در اين كار مذمت كنى و السلام . « 1 »
نامه دوم :
عبدالله پسر عمر بن خطاب بعد از شهادت امام حسين ( صلوات الله
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، شرح ابى الحديد 4 / 61