هم چنان تركيب يافتهاند كه از هيچكدام نام و نشانى نمانده ولى چيز جديدى را نشان دادهاند و اين در صورتى است كه اجزاى مركب از هر جهت مساوى باشند و اگر يكى قوى و قدرتمند باشد ضعيف را در خود جذب و فانى مىكند ولى عنوان مادى بودن از بين نميرود مثلا از تركيب [ هيدروژن و اكسيژن ] آب شكل گرفته است و . . . و اگر در مسائل غير مادى مانند روح و جان ، دوستى و محبت و عشق و تسليم و . . . مطرح شود در اين صورت فناء بيكى شدن باز مىگردد مثلا روح و روان كسى چنان جذبه يافته كه با روح و جان محبوبش يكى شده است و هر چيزى كه مورد ميل و علاقه و اراده اوست همان را در خود نشان ميدهد و چيزى غير از معشوق و محبوبش را نمى بيند اگرچه در بخش مادى وجودشان جدا از هم هستند چونكه فانى شدن روح و جان كسى در ديگرى ، به معناى اشغال كردن جايگاه او نيست بلكه بطور كامل جذب او شده است .
بعد از اين مقدمه معناى فانى شدن انسان در خداى متعال اين مىشود كه وى با رشد و آگاهى كامل در اطاعت و بندگى و تسليم او واقع شده كه هيچ نوع نام و نشانى از خود ندارد و در اعمال و اخلاق و رفتار و گفتار و همه برنامههايش مطيع كامل خدا گرديده است و مانند آئينه شفاف خدا را از خود نشان ميدهد واشتباه بزرگ عدهاى اين است كه خيال مىكنند فانى شدن انسان ، وى را [ العياذ بالله ] بمقام خداوندى مىرساند در حالى كه چنين برداشتى با عقل و خرد و منطق دين و قرآن سازگار نيست زيرا انسان بهر مقام والائى در اثر بندگى خدا برسد از عنوان خود خارج نميشود و بلكه بيشتر از هر زمان خود را در برابر عظمت و جلال الهى حقير و ناچيز مىيابد .
شرح نوين زيارت عاشورا همراه با پيام ها و رازها (فارسى) — صفحة 239
مساهمون: حميد فتاحى
ص٢٣٩