تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نوين زيارت عاشورا همراه با پيام ها و رازها (فارسى) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
مروان به او گفت وى را بكش ، حضرت به او فرمود [ ويلٌ عَلَيْكَ يَابْنَ الزَّرْقا أانْتَ تأمُرُ بِضَربِ عُنُقي ] واى بر تواى پسر زرقا آيا تو دستور ميدهى تا مرا بكشند ؟ و عناوين ديگرى هم براى مادر مروان مطرح است و اين‌ها دليل بر زنازادگى اوست پسرى كه بنام مادرش خوانده مىشود يعنى پدرش معلوم نيست . « 1 » مروان با پدرش در تبعيد بود وقتى كه پيامبر اسلام رحلت نمود عثمان نزد ابوبكر رفت و گفت او را آزاد كند وى قبول نكرد و در زمان عمر بن خطاب پيش او رفت باز قبول نشد و چون خودش مسند نشين شد فورا آنها را با خويشانشان بمدينه باز گرداند . و عده‌اى از مسلمانان اعتراض نمودند ولى عثمان اعتنائى نكرد و براى حس انتقام گيرى و تلافى طرد [ حَكَم ] ابوذر آن صحابه نورانى پيامبر را از مدينه اخراج و به بدترين منطقه [ رَبَذه ] تبعيد كرد . « 2 » و براى [ حكم ] از اموال مسلمين صد هزار درهم بخشيد و خمس منطقه آفريقا را ، كه صد هزار دينار بود و تمام مسلمين در آن شريك بودند همه را يك جا به مروان داد و فدك را تيول او كرد . « 3 » مروان در جنگ جمل با عايشه بود و تيرى به طلحه زد و او را كشت و به اسارت نيروهاى اميرالمؤمنين ( ع ) داد و با شفاعت حسنين آزاد شد به امام عرض كردند از مروان بيعت بگيرد حضرت فرمود مگر با من بيعت نكرده بود نيازى به بيعت او نيست زيرا او دست يهودى همراه دارد چه اگر با يك دستش بيعت كند با دست ديگرش ، نيرنگ مىنمايد و او پدر چها ر
هامش
( 1 ) - لهوف 17 بحار 44 / 325 كافى 6 / 19 ( 2 ) - ابى الحديد در شرح 3 / 57 ( 3 ) - شرح ابى الحديد 1 / 67