دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل * چو طفلان تا كى اى واعظ فريبى
بسبب بوستان و جوى شيرم * بسوزان خرقهء تقوى تو حافظ
كه گر آتش شوم در وى نگيرم * اى نور چشم من سخنى هست گوش كن
چون ساغرت پرست بنوشان و نوش كن * در راه عشق وسوسهء اهرمن بسى است
پيش آى و گوش دل به پيام سروش كن * تسبيح و خرقه لذت مستى نبخشدت
همت در اين عمل طلب از ميفروش كن * پيران سخن ز تجربه گويند گفتمت
هان اى پسر كه پير شوى بند گوش كن * بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق
خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن * ساقى كه جامت از مى صافى تهى مباد
چشم عنايتى به من درد نوش كن * سرمست در قباى زرافشان چو ميروى
يك بوسه نذر حافظ پشمينهپوش كن * اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز
پيالهء بدهش گو دماغ را تر كن * تا فضل و عقل بينى بىمعرفتى نشينى
يك نكتهات بگويم خود را مبين كه رستى * اگر اين شراب خام و اگر آن فقيه پخته
بهزار بار بهتر ز هزار پخته خامى
وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى ( الخ ) در پنديات گذشت .
بنوش مى كه سبك روحى و لطيف مدام * على الخصوص در آندم كه سر گران باشى
مى ده كه گرچه گشتم نامه سياه عالم * نوميدگى توان بود از لطف لايزالى
ساقى بيار جامى وز خلوتم برون بر * تا در بدر بگردم قلاش و لايبالى
از چار چيز مگذر گر عاقلى و زيرك * امن و شراب بيغش معشوق و جاى خالى