تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 445

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٤٥
بباغ تازه كن آئين دين زردشتى * كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر * از در عيش درا و بره عيب مپوى
يعنى مگو بدست ، بد بوست ، غير مشروع است . چنانچه گفته
مشو فريفتهء رنك و بو قدح دركش * كه زنك غم ز دلت جزمى مغان نبرد
چون كلام خاتمه يافت به دو نصيحت حافظ هم مسلكان خود را ، اينك من هم هم مسلكان خود را خطاب كرده ميگويم :
دو نصيحت كنمت بشنو و صد فيض ببر * از ره عشق مرو ديده ز هر عيب مپوش
و الحمد للّه كه به آنچه مقصود بود موفق شدم و به حمد اللّه حال حافظ بطورى معلوم شد كه جاى هيچ شبهه باقى نماند و بطورى اساسش خراب شد كه قابل هيچ اصلاح نيست و چنان از پرده بيرون آمد كه هيچ قابل پوشانيدن و تلبيس و تأويل نيست راه تلبيس و تأويل بر اغواءكنندگان از هر جهت مسدود گرديد كجايش را اصلاح كنند و كجايش را تأويل كنند نه يكى نه دو تا است نه ده نه بيست تا از هر راه فرار كنند از راه ديگر در بندند سنى بودنش را پامال كنند صوفى بودنش را چه ميكنند صوفى بودنش را اصلاح كنند خراباتى و لايبالى بودنش را چه كنند مى و باده‌اش را در جائى كه مطلق است تاويل كنند تصريحاتش را چه كنند عشق‌ورزى بشاهان و وزيران و اميرانش را چه كنند كفريات و لغويات و توهيناتش را بمقدسات دينى چه كنند جبرش را چه كنند طعنه‌اش بر زهاد و علماء و علم و تقوى و صلاح را چه كنند لاف و گزافهايش را چه كنند گندياتش را چه كنند پس چه مناسب است كه اين شعرش را كه براى زاهد گفته براى خودش بخوانيم :
نه بهفت آب كه رنگش به صد آتش نرود