زانكه آمد يار و جامى بر كنار طاق بود * زاهد اگر بحور و قصور است اميدوار
ما را شرابخانه قصور است و يار حور * مى خور ببانك چنك و مخور غصه در كسى
گويد ترا كه باده مخور گو هو الغفور * مى خور بشعر بنده كه زيب دگر دهد
جام مرصع تو بدين در شاهوار * ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود
تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار * نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير
هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير * ز وصل روى جوانان تمتعى بردار
كه در كمينگه عمر است مكر عالم پير * در سماع آى و ز سر خرقه بينداز و برقص
ورنه با گوشهء رو خرقهء ما در سر گير * صوف بركش ز سر و باده صافى دركش
سيم در بازو بزر سيم برى در برگير * حافظ آراسته كن مجلس و گو واعظ را
كه بين مجلسم و ترك سر منبر گير * به نيمشب اگرت آفتاب ميبايد
ز روى دختر گلچهر رز نقاب انداز * نگويمت همه سال مى پرستى كن
سه ماه ميخور و نه ماه پارسا ميباش * چو پير سالك عشقت بمى حواله كند
بنوش و منتظر رحمت خدا ميباش * اگر شرابخورى جرعهء فشان بر خاك
از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك * برو بهر چه تو دارى بخور دريغ مخور
كه بيدريغ زند روزگار تيغ هلاك * چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى
بمذهب همه كفر طريقت است امساك * شاهد فلك از بزم تو در رقص و سماع است
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 443
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٤٤٣