تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 443

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٤٣
زانكه آمد يار و جامى بر كنار طاق بود * زاهد اگر بحور و قصور است اميدوار ما را شرابخانه قصور است و يار حور * مى خور ببانك چنك و مخور غصه در كسى گويد ترا كه باده مخور گو هو الغفور * مى خور بشعر بنده كه زيب دگر دهد جام مرصع تو بدين در شاهوار * ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود تسبيح شيخ و خرقهء رند شرابخوار * نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير * ز وصل روى جوانان تمتعى بردار كه در كمينگه عمر است مكر عالم پير * در سماع آى و ز سر خرقه بينداز و برقص ورنه با گوشهء رو خرقهء ما در سر گير * صوف بركش ز سر و باده صافى دركش سيم در بازو بزر سيم برى در برگير * حافظ آراسته كن مجلس و گو واعظ را كه بين مجلسم و ترك سر منبر گير * به نيم‌شب اگرت آفتاب ميبايد ز روى دختر گلچهر رز نقاب انداز * نگويمت همه سال مى پرستى كن سه ماه ميخور و نه ماه پارسا ميباش * چو پير سالك عشقت بمى حواله كند بنوش و منتظر رحمت خدا ميباش * اگر شرابخورى جرعهء فشان بر خاك از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك * برو بهر چه تو دارى بخور دريغ مخور كه بيدريغ زند روزگار تيغ هلاك * چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى بمذهب همه كفر طريقت است امساك * شاهد فلك از بزم تو در رقص و سماع است