عرفان را از چه راه بايد تحصيل كرد
و اما سؤال دوم عرفان بچيست در اينجا همگى يك كلام و بقول مطلق لسانا و كتبا ميگويند راه عرفان تصفيهء باطن است و چون تصفيه باطن خودبخود نشود پس محتاج بمرشد و رهنما است . بطلان اين ادعا بر كسى كه بررسى بيك يك از اين شقوق كند كاملا واضح و روشن است ولى ما باز هم توضيحا بيان ميكنيم .
بدانكه كسب هر چيز را راهى ، است مخصوص خياطى راهش دوختن است ، علم راهش آموختن است ، خط راهش نوشتن است ، خوشخوانى راهش خواندن است ، و هكذا اگر چيزى داراى چند نوع باشد هر نوعى از او را راهى مخصوص خواهد بود مثلا رياست را انواعى است چون رياست از آنها را راهى است غير آنراه ديگر بنابراين عرفان كه داراى وجوه و انحائى است ، پس هر نحوى از او را راهى است مخصوص .
اما معرفت اجمالى راهش پى بردن از اثر است بمؤثر و بس .
و اما معرفت تفصيلى و علمى ، اگر علمى عقلى است تنها راهش عقل است و الا عقلى نخواهد بود و اگر علمى كتابى و سنتى است راهش كتاب و سنت است ، و اگر تقليدى است راهش تقليد است ، تصفيه باطن در اينموارد مؤثر نخواهد بود و اگر هم تفصيلى صيانى است پس اگر در عرفان معرفت نبوت و امامت و دين و كتاب هم مدخليت داشته باشد ، اينكه بر هر ذيشعور واضح است كه بمحض تصفيه باطن بدون تحقيق و فحض و بحث و نظر اين معرفت حاصل نميشود و الا بايد هر بيسوادامى بمحض