نيز بودهاند و چند نفر را هم نام مىبرند كه عدد آنها از هفت تجاوز نمى كند بعدد اصحاب كهف كه شائبهء عرفان در آنها بوده لازمهء اين آنست كه اصل تصوف و عرفان حق است نهايتهءاين مدعيان در طلبش بيخبرانند ) پس بايد گشت تا اصلش را پيدا كرد و بعضى چون نفهميدهاند كه بحسب اسم ، تصوف و عرفان هر دو نام يك كيش است گفتهاند تصوف ، باطل اما عرفان را نميشود بطور كلى گفت باطل است زيرا كه از فقهاء نيز اهل عرفان بودهاند و همان چند نفر را شمار ميكنند عوام هم در مقام استدلال
پاورقی
بسكه پايه ادعا را بزرك برداشت كردهاند هرچه در پيش ميدوند به دو نميرسند و از بافتههاى معتقدات خود هم نميتوانند دست بردارند ناچارند كه در مقام حقيقتگوئى هر يك بگويد من كه اهلش نيستم ولى سابقين بودهاند اما ولى سابقين را نديده لهذا مقام اهليت را به آنها ميدهد اينست معتقدات اينگروه در عرفان عملى كه خود تقسيم كردهاند و بالاخره همه متفقند كه اگر عرفان عملى وجود داشته از جنيد و شبلى بقبل است اما عقيده ما آنست كه اصل اين عرفان مجعول و موضوع و موهوم است همان علميش هم علمى نيست بلكه خيالى است تا چه رسد بعمليش و عمليش را هم نه در صدر اول نه در آخر نه در ما بينها براى احدى معتقد نيستيم نهايت آنكه صدر اول عدهاى متزهد مدلس ريا كار منافق بودند و تزهد تدليسى ايشان سبب شده از براى آنكه متأخرين اينگروه درباره ايشان اين حسن ظن را پيدا كردهاند و آنها را اهل عرفان عملى و و اصل بمقامات شامخه و حقيقت ابن معانى كه ميبافند دانستهاند و گرنه اول و آخرشان يكيست .اول و آخر سراب يكيست * برق آب است هيچ آبى نيست
آب شور ار كهمنبعش دور است * اول و آخرش همه شور است
آندرختى كه ميوهاش تلخ است * خواه از بصره خواه از بلخ است
بس است از پيرو معروف كرخى * چه بينى جمله را از وى چه برخى
هر آنكس را طريقت شد تصوف * بگو بر اول و بر آخرش اف