Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 335

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 335
معتقدان حافظ چون همه عشق او را به خدا ميدانند ناچار در اينجا بيچاره ميشوند ولى نزد ما ظاهر است اما دو بيت اول نظرش به پير است كه او را به كارساز و قاضى الحاجات مخاطب كرده بغزلش مراجعه كنيد تا واضح شود بيت آخر هم چون در مقام ترقيب بر عياشى و فرصت شمارى وقت است و ميگويد اين چند روزهء وقت را فرصت شمار عيش و نوش را از دست مده كه اعتمادى بر جهان نيست بلكه بر جهان گردان نيز زيرا كه از اجل كسى با اطلاع نيست بعد از اين بيت گويد :
عاشق از قاضى نترسد مى بيار * بلكه از يرغون سلطان نيز هم
( 11 ) درباره شيراز كه موطن اصلى اوست و درباره مردمان او يك جا گويد :
شيراز و آب ركنى و آن باد خوش نسيم * عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است فرق است ز آب خضر كه ظلمات جاى اوست * تا آب ما كه منبعش اللّه و اكبر است بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت * كنار آب ركن آباد و كلگشت مصلى را شيراز معدن لب لعل است و كان حسن * من جوهرى مفلسم از آن مشوشم از بس كه چشم مست درين شهر ديده‌ام * حقاكه مى نميخورم اكنون و سرخوشم خوشا شيراز و وضع بىمثالش * خداوندا نگهدار از زوالش ز ركن آباد ما صد لوحش اللّه * كه عمر خضر مىبخشد زلالش ميان جعفر آباد و مصلى * عبيرآميز ميآيد شمالش بشيراز آى و فيض روح قدسى * بجو از مردم صاحب كمالش