( 8 ) يك جا گويد :
در خرابات مغان نور خدا ميبينم * وين عجب بين كه چه نورى ز كجا ميبينم
با آنچه دربارهء خرابات و پير مغان گفته كه پيش گذشت جاى ديگر ميگويد .
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرم آن روز كه حافظ ره بغداد كند
( 9 ) باز يك جا گويد :
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشند و به پيمانه زدند
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند * و ندران ظلمت شب آب حياتم دادند
بر در ميخانه عشق ايملك تسبيحگو * كاندر آنجا طينت آدم مخمر كنند
جاى ديگر گويد :
همه كارم ز خود كامى ببدنامى كشيد آخر * نهان كى ماند آن رازى كزو سازند محفلها
و گويد
كردار اهل صومعهام كرد مى پرست * اين دود بين كه نامه من شد سياه ازو
مشورت با عقل كردم گفت حافظ مى بنوش * ساقيا مى ده بقول مستشار موتم
و با آنچه در باب اظهار ندامت و پشيمانيش ذكر شد .
( 10 ) يك جا گويد
بجان دوست كه غم پرده شماندرد * گر اعتماد بر الطاف كارساز كنيد
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز * حاجت آن به كه بر قاضى حاجات بريز
باز جاى ديگر گويد
اعتمادى نيست بر كار جهان * بلكه با گردون گردان نيز هم