Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 310

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 310
بيا ايشيخ از خمخانه ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
انعام « 1 » تو بر كون و مكانت فائض و شامل ، در باب سلاطين و وزراء مراجعه كن تا جفنك‌هايش را به بينى .
در نعل « 2 » سمند او شكل مه نو پيدا * كه در بحث لاف گذشت شاها « 3 » فلك از بزم تو در رقص و سماع است * دست طرب از دامن اين زمزمه مگسل حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است * از بهر معيشت مكن انديشه باطل برياد « 4 » روى انور او آفتاب صبح * جان مىكند فدا و كواكب نثارهم تا از نتيجه فلك و طور دست او است * تبديل ماه و سال و خزان و بهار هم سير سپهر « 5 » و دور قمر را چه اختيار * در گردشند بر حسب اختيار دوست در « 6 » كعبه كوى تو هر آنكس كه بيايد * از قبله ابروى تو در عين نماز است شهسوار من كه مه آئينه دار روى او است * تاج خورشيد بلندش خاك نعل مركب است بلند مرتبه شاهى كه نه رواق سپهر * نمونه زخم طاق بارگه دانست گر خمر « 7 » بهشت است بريزيد كه بيدوست * هر شربت عذبم كه دهى عين عذاب است خم زلف تو دام كفر و دين است * ز كار ستان او يك شمه اين است بجز « 8 » ابروى تو محراب دل حافظ نيست * طاعت غير تو در مذهب ما نتوان كرد
Footnote
( 1 ) براى شاه يحيى گفته ( 2 ) براى شاه گفته ( 3 ) شاه يحيى مراد است ( 4 ) بشأن وزير ( 5 ) بشأن شاه است ( 6 ) ظاهرا مراد شاه شجاع است و بعيد نيست كه پير مراد باشد ( 7 ) ظاهرا مراد شاهست و همچنين بيت بعد ( 8 ) پير مراد است