Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 309

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 309
ساحت كون و مكان عرصثه ميدان تو باد * ايكه انشاء عطارد صفت شوكت تست عقل كل چاكر طغر اكثر ديوان تو باد * طره جلوه طوبى قد چون سرود تو شد غيرت خلد برين ساحت بستان تو باد * نه بتنها حيوانات و نباتا و جماد هرچه در عالم امر است بفرمان تو باد * بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلى را * دوش از مسجد سوى ميخانه آمد پير ما چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما * ما مريدان رو بسوى كعبه چون آريم چون رو بسوى خانهء خمار دارد پير ما * گداى كوى تو « 1 » از هشت خلد مستغنى است اسير عشق تو از هر دو عالم آزاد است * شب تار است وره وادى ايمن در پيش آتش طور كجا موعد ديدار كجا است * باغ فردوس لطيف است و ليكن زينهار تو غنيمت شمر اين سايه بيد و لب كشت * همه كس طالب يار است چه هشيار و چه مست همه جا خانهء عشق است چو مسجد چو كنشت * حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر كنايتى است كه از روزگار هجران گفت * تو خود « 2 » چه لعبتى اى شهسوار شيرين كار كه تو سنى چو فلك رام تازيانه تو است * سرود مجلست اكنون فلك برقص آرد كه شعر حافظ شيرين سخن ترانه تست
Footnote
( 1 ) براى پير مغان گفته ( 2 ) براى شاه گفته