Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 298

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 298
حافظ بدهد .

بىحيائى و وقيحانه خارج از عرفان و عارفانه است

طريقه سوم در اشعار بيمعنى و مهمل آنست كه خارج از حيا و ادب و بيشرمانه و وقيحانه سخن ميگويد و اين قسمت مفصلا در طى باده نوشى و عشق ور زيش گذشت باز هم جملهء ذكر ميكنيم
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است بباغ تازه كن آئين دين زردشتى * كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود
وقاحت اين شعر بطوريكه ظاهر بينان كه حافظ را اهل معنا ميدانند پر واضح است .
فردا اگرنه روضه رضوان بما دهند * غلمان ز روضه حور ز جت بدر كشيم حافظ نه حد ما است چنين لافها زدن * پا از گليم خويش چرا بيشتر كشيم گفته بودى كه شوم مست و دو بوست بدهم * وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك چرخ بر هم زنم ار غير مرادم بدهد * من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك سه بر سه كز دو لبت كردهء وظيفه * اگر ادا نكنى قرض دار من باشى در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين گوشه پر از زمزمه چنك ور بابست صلاح و توبه و تقوى ز ما مجو حافظ * ز رند عاشق مجنون كسى نيافت صلاح كو كريمى كه ز بزم طربش غمزدهء * جرعهء دركشد و دفع خمارى بكند يا و فا يا خبر وصل تو يا مرك رقيب بود * آيا كه فلك زين دو سه كارى بكند بلا به گفتمش ايماه رخ چه باشد اگر * ببوسهء ز تو دلخسته بياسايد