حافظ بدهد .
بىحيائى و وقيحانه خارج از عرفان و عارفانه است
طريقه سوم در اشعار بيمعنى و مهمل آنست كه خارج از حيا و ادب و بيشرمانه و وقيحانه سخن ميگويد و اين قسمت مفصلا در طى باده نوشى و عشق ور زيش گذشت باز هم جملهء ذكر ميكنيم
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است
بباغ تازه كن آئين دين زردشتى * كنون كه لاله برافروخت آتش نمرود
وقاحت اين شعر بطوريكه ظاهر بينان كه حافظ را اهل معنا ميدانند پر واضح است .
فردا اگرنه روضه رضوان بما دهند * غلمان ز روضه حور ز جت بدر كشيم
حافظ نه حد ما است چنين لافها زدن * پا از گليم خويش چرا بيشتر كشيم
گفته بودى كه شوم مست و دو بوست بدهم * وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك
چرخ بر هم زنم ار غير مرادم بدهد * من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
سه بر سه كز دو لبت كردهء وظيفه * اگر ادا نكنى قرض دار من باشى
در كنج دماغم مطلب جاى نصيحت * كاين گوشه پر از زمزمه چنك ور بابست
صلاح و توبه و تقوى ز ما مجو حافظ * ز رند عاشق مجنون كسى نيافت صلاح
كو كريمى كه ز بزم طربش غمزدهء * جرعهء دركشد و دفع خمارى بكند
يا و فا يا خبر وصل تو يا مرك رقيب بود * آيا كه فلك زين دو سه كارى بكند
بلا به گفتمش ايماه رخ چه باشد اگر * ببوسهء ز تو دلخسته بياسايد