نشد چه آنكه مانند ديگران حوزه و حلقهء تدريسى نداشتند مگر مقدار كمى حديث از امير المؤمنين عليه السّلام آن هم بيشتر در زمان حكومت آنحضرت بود آن هم بيشتر حديثى كه از آنحضرت نقل مىشود بلكه از آن سه امام ديگر نيز بواسطه ائمه بعد است نه بواسطهء تلامذه و شاگردان و راويان و اين عمل ائمه ( ع ) يعنى واگذاردن خلق را به خود بعلاوهء آنكه مقهوريت ظاهريه ايشان در ايام حكومت آن جباران به ظاهر اقتضاى اين مينمود بنفسه خود حكمتى از ايشان نيز بود كه مدتى خلق را به خود را گذارند تا كاملا جاهليت و جهل ايشان بر خود و بر همه واضح شود تا بر همه معلوم شود كه ( كفانا كتاب اللّه ) كه گفتند حرف غلطى بود و اين عمل يعنى تعمد بوا گذارى به خود از امير المؤمنين عليه السّلام در قضيهء خاصهاى مخصوصا اتفاق افتاد چناننچه بنظرم ميرسد كه در كتاب سليم بن قيس هلالى است كه آنحضرت فرمود روزى نزد عمر نشسته بودم نامهء براى او آمد كه از او در باب طلاق سؤالى كرده بودند با آنكه من در آنجا نشسته بودم حكمش را از من نپرسيد برأى خود چيزى نوشت من ديدم كه خطا نوشت اما معتمدا خطايش را بر او نگفتم چون از من سؤال نكرد تا آنكه جهلش و خطايش واضح شود بالجملة چون دورهء حضرت باقر عليه السّلام رسيد كه اواخر دورهء بنى اميه بود و از طرفى دولت بنى اميه فتورى پيدا كرده بود و از طرف ديگر حوزههاى مختلف هم در اطراف بعناوين مختلفه برپا بود از علم كلام وقفه و تفسير و حديثه و قرائت و هر يك خود را عالم اسلام بخرج ميداد كمكم مردمى كه در جاهليت نشو كرده بودند و بعدا اسلام اختيار كرده بودند كه از اسلام چندان چيزى نفهميدند جز جنك و كشور گيرى ، مردند و فانى شدند ، و نشو يافتهگان در اسلام بوجود آمدند قهرا كمكمك رغبت بعلم و دانش
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 234
Contributors: الشيخ محمد جواد الخراساني
P.رضوان اكبر إله 234