او گفت راه چاره اينست كه يك بيت پيش از اين بيت اضافه كنى و در آن بيت نام كسى را ببرى و اين گفته را به او نسبت دهى كه او چنين گفته حافظ نيز اين بيت را اضافه نمود : اين حديثم چه خوش آمد ( الخ ) اين واقعه را نقل كرديم براى دفع و هم و مغالطه تا كسى نگويد اين بيت را مغرضين بر او نكته گرفتهاند بلى ما از مغرضين نيستيم و آنچه آنان نكته گرفتهاند ما نميگيريم ما ميدانيم كه غرض اظهار تحسر است نه انكار قيامت اگر چه بملاحظه غزليكه گذشت درباره وزير عماد الدين محمود انكار معاد هم از وى بعيد نيست ولى اكنون نظر بايراد اين اعتراض نداريم و اين گفته ما هم مبنى بر انكار معاد نيست بلكه آنچه شاهد و گواه ما است در اينجا همين اظهار تحسر است كه از روش خود اظهار ندامت مىكند اگر كسى بگويد اظهار تحسر موقوف بر اين است كه اين ، گفتهء خود حافظ باشد ولى حافظ اين گفته را نسبت بترسا ميدهد و ميگويد :
ترسائى چنين گفت در جواب ميگوئيم اولا چنانچه از نقل دانستى بيت ترسا الحاقى است كه حافظ جهت فرار از عقوبت الحاق كرده ثانيا شاهد ما تنها نه همين بيت است بلكه از مطلع غزل نيز گواه است بر تحسر او ثالثا بر فرض كه اين گفته گفته ترسا است نه حافظ لكن حافظ از اين گفته استقبال كرده و او را بخوشى تلقى كرده ميگويد : اين حديثم چه خوش آمد ( الخ ) و خوش آمدن دليل بر حسرت خوردن است بالجمله لوائح تأسف و تحسر از مجموع غزل پيداست اگر در مقام انكار معاد نباشد پس جاى اين نيست كه تلبيس كننده بگويد كه اين بر وجه هضم نفس و شكسته نفسى است و از اين تلبيستر آنست كه كسى بگويد كه اين شعر نقل قول است از آن ترسا و شگفت او از حسن مسلمانى حافظ و معنى شعر
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 225
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢٢٥